درباره غرب - عقل آباد|و شاید همان ناکجا
سفارش تبلیغ
سرور مجازی ‌هاست ایران


درباره غرب - عقل آباد|و شاید همان ناکجا


درباره نویسنده
درباره غرب - عقل آباد|و شاید همان ناکجا
-
تماس با نویسنده
[مقالات در باشگاه اندیشه]
[English ver]


آرشیو وبلاگ
درباره نیهیلیسم
قاب شیشه‏ای
درباره تکنولوژی
درباره فلسفه
مکاتب ادبی
میز مطالعه
درباره جراید
درباره غرب
درباره قرآن
درباره پوپر
سیاست
ارغوانیه
لاطائلات
یادنامه
وقایع


.::دوستان::.
حسین کاشانی
آنتن!
نائب
در محضر نور
تشریک
زکریا راحل
دهقان فرد
حامد زمانی
محمد نمازی
حامد فتاحی
محمد الیاس
سعید رضایی
سعید اعوانی
محمد میلانی
محمد بطحایی
روح الله رجبی
سهیل اسدی
فرهاد جعفری
محمد منتظری
محمد آل حبیب
محمدرضا باقری
محمد علی زرین
علیرضا رحمانی
رضا عسگریفر
سلمان محمدی
روح الله رشیدی
محمد علی بیگی
سید مجید کمالی
احسان محمودپور
شهاب اسفندیاری
محمود احمدی نژاد
مهدی ابراهیم زاده
سید جعفر حسینی
سید مهدی موسوی
علی رضا مکاریان پور
مسعود مسیح تهرانی
محسن حسام مظاهری
حسن باقری
وحید هاشمی
علی رضا قربانی
محمد علی سافلی
علی رضا عالمی

.::پیوندهای وب گاه::.
حرف ما [28]
پایگاه نشریات [20]
دکتر کچوییان [57]
سنت گرایان [68]
دکتر سروش [176]
رضا امیرخانی [123]
استاد مطهری [46]
علامه جعفری [58]
دکتر خسروپناه [82]
دکتر رضا داوری [123]
آیت الله مصباح [59]
مصطفی ملکیان [119]
دکتر احمد فردید [164]
سید مرتضی آوینی [74]
سید منیرالدین حسینی [78]
[آرشیو(26)]

نغمه


از بروز شدن ارغوان آگاه شوید
 
لوگوی وبلاگ
درباره غرب - عقل آباد|و شاید همان ناکجا

هر گونه استفاده از مطالب بدون کسب اجازه ممنوع است
v.nasirikia@gmail.com
مدرسه علمیه مشکوه  RSS 

ت‍‍ـأملی پیرامون مـصرف‌گرایی در اندیشه سیـد مـرتضی آوینی
اشاره:
گاهی اوقات می‏شود دوستی یا کسی تلفنی می‏زند و از ما می‏خواهد درباره موضوعی مطلبی بنویسیم. بنده هم که چندان استعدادی در « نه گفتن!» ندارم اغلب قبول می‏کنم. گرچه گاهی اوقات به سرانجام نمی‏رسد و دست سفارش‏دهنده را می‏گذاریم در حنا. چند وقت پیش هم-اوایل اردی‏بهشت و مصادف با سالروز شهادت شهید آوینی-یکی از همان دوستان تلفن زد و خواست مطلبی بنویسیم درباره اصلاح الگوی مصرف! مطلب را به هر زوری بود نوشتیم و برایش فرستادیم، ولی من هنوز نفهمیدم چرا دوست داریم هر چیزی را به هر چیز دیگری ربط بدهیم. گاهی اوقات در این ایجاد ارتباط‏ها از فرط بی‏ربطی گند می‏خورد به اصل و ذیل موضوع. خوب چرا؟!
جای‏تان خالی نباشد نوروز «جهادی» بودیم و در همان جهادی هم پیام نوروزی «آقا» را دیدیم. همان‏جا بود که خیلی دوستان گفتند که ببین کار به کجا کشیده‏است که آقا نام سال را می گذارد «اصلاح الگوی مصرف». اگر به همین ترتیب پیش برویم احتمالاً چند سال دیگر می رسیم به جایی که نام سال بشود «لامپ اضافی خاموش!» یا مثلاً «هر شب ساعت 9 ؛ ساعت حمل زباله» یا چیزی شبیه به همین‏ها.
چند وقت پیش وقتی مطلب را دوباره مطالعه می‏کردم تصمیم گرفتم با کمی ویرایش اینجا هم بگذارم. حالا هم گذاشتم.  

آنچه به آن خواهیم پرداخت دیدگاه شهید آوینی است در باب «اصلاح الگوی مصرف». شاید در آثار آوینی درباره اصلاح الگوی مصرف مستقیما ًچیزی یافت نمی‏شود. لیکن نسبت مصرف و تمدن مغرب زمین -که امروز کمتر جایی در جهان یافت می‏شود که تحت تأثیر آن نباشد-در مکتوبات او به خوبی بررسی شده است. آنچه آوینی درباره مصرف بیان می‏کند در نسبت با مفهوم توسعه و توسعه‏یافتگی و پیرامون بحث اقتصاد و جایگاه آن در تمدن غرب است. اقتصاد آزاد «به شیوه‌ی غربی» برای رفع احتیاج بازار نیست بلکه برای ایجاد بازار احتیاج است!

او معتقد است:«مصرف یکی از ارکان نظام اقتصادی غرب است، چرا که اصولاً عرضه و تولید بیشتر هنگامی ضرورت پیدا می‌کند که تقاضا و مصرف بیشتر در جامعه موجود باشد و تقاضا و مصرف بیشتر نیز مستقیماً بر تبلیغات مبتنی است. نیازهای حقیقی بشر محدود است و وقتی از حد طبیعی اشباع (سیر شدن) گذشت، دیگر در وجود او میل و گرایشی برای مصرف باقی نمی‌ماند. بنابراین، تنها راه‌هایی که برای تشویق و ترغیب جامعه به مصرف بیشتر باقی می‌ماند این است که از یک‌سو کالاهای مصرفی جلا و تزیین و تنوع بیشتری پیدا کنند و از سوی دیگر با ایجاد گرایش‌هایی انحرافی مثل مدگرایی و تجددطلبی و... در او تقاضای بیشتری برای مصرف ایجاد کنیم. البته راه سومی نیز وجود دارد: توسعه‌ی بازار و جست و جوی بازارهای جدید؛ یعنی همان انگیزه‌ای که به استعمار نو منتهی شده است.»

از دیدگاه شهید آوینی توسعه اقتصادی با معیارهای غربی در سایه مصرف هرچه بیشتر تحقق می‏یابد. و آنچه غرب را امروز دچار بحران اقتصادی کرده‏است همین خلل در الگوی مصرف بشر غربی است. در نظر او جامعه‌ی توسعه یافته جامعه‌ای است که در آن همه چیز حول محور مادی و تمتع هر چه بیشتر از لذایذی که در کره‌ی زمین موجود است معنا شده و البته برای اینکه در این چمنزارِ بزرگ همه بتوانند به راحتی بچرند یک قانون عمومی و دموکراتیک لازم است تا انسان‌ها را در عین برخورداری از حداکثر آزادی(ولنگاری) از تجاوز به حقوق یکدیگر باز دارد. این توسعه که نتیجه‌ی حاکمیت سرمایه یا سرمایه‌داری و اصالت بخشیدن به اقتصاد نسبت به سایر وجوه حیات بشری است محصول مادی‌گرایی و تبیین مادی جهان و طبیعت است. لیکن در نظام اعتقادی ما آن توسعه‌ای معتبر است که بر تعالی روحی بشر تکیه دارد و تعالی روحی بشر نیز به پرهیز از فزون‌طلبی و تکاثر، و منع اسراف و تبذیر، و پیروی از یک الگوی متعادل مصرف منتهی می‌شود، نه به رشد اقتصادی محض.

شهید آوینی در مقاله‏ای به نقل از کتاب «هشدار به زندگان» روژه گارودی آورده‏است: «اقتصاد آزاد «به شیوه‌ی غربی» برای رفع احتیاج بازار نیست بلکه برای ایجاد بازار احتیاج است!»
مصرف بیشتر برای تولید بیشتر، ضرورت حتمی اقتصاد امروز است، چرا که اگر کالاهای تولید شده مصرف نشود امکان توسعه‌ی تولید، یعنی امکان توسعه‌ی اقتصادی، وجود نخواهد داشت. بنابراین، برای تولید بیشتر که ضرورت توسعه‌ی اقتصادی است باید مردم را به مصرف هر چه بیشتر ترغیب کرد و بدین علت است که تبلیغات ـ یا بهتر بگویم پروپاگاندـ یکی از ارکان اساسی توسعه به شیوه‌ی غربی است.
تبلیغات تجاری در سراسر دنیا بر وجود حیوانی بشر و کثیف‌ترین امیال و آمال او بنا شده است و هیچ چاره‌ای جز این نیست: برای حفظ سیستم کنونی اقتصاد آزاد و دست‌آوردهای آن که فرآورده‌های تمدن کنونی مغرب زمین باشد، باید از یک سو دوام و ماندگاری تولیدات کارخانه‌ها را تقلیل داد و از سوی دیگر مردم را به مصرف هر چه بیشتر و اسراف و تبذیر وادار کرد. تصور اینکه مردم دنیا حتی برای لحظه‌ای به نیازهای حقیقی خویش و الگویی متناسب با حوائج واقعی انسان بازگردند، برای یک اقتصاددان وحشتناک‌ترین چیزی است که ممکن است اتفاق بیفتد. اگر حتی برای یک لحظه چنین اتفاقی در دنیا بیفتد و مردم فقط برای یک لحظه، درست به اندازه‌ی نیاز واقعی خویش مصرف کنند، ادامه‌ی روند کنونی توسعه‌ی صنعتی دچار مخاطرات و بحران‌هایی آن همه عظیم خواهد شد که تصور آن بسیار دشوار است.

پیروزی انقلاب اسلامی ایران تنها تجربه‌ای است که حقیقت را آنچنان که هست به مردم جهان نشان داد. انقلاب اسلامی ایران نشان داد که برای مبارزه با قدرت جهنمی استکبار هرگز نمی‌توان از همان طرقی اقدام کرد که او خود بنیان آن را نهاده است. شعار «مشت و درفش» و «خون و شمشیر» به‌خوبی می‌تواند از عهده‌ی بیان حقیقت برآید و همین‌طور، قیام عاشورا اسوه‌ای است که تنها راه پیروزی بر باطل را بر ما نمایان می‌سازد. اگر جبهه‌های جنگ ما امروز بر همان سلاح‌هایی متکی بود که خود ابرقدرت‌ها می‌سازند و اگر ادامه‌ی جنگ ما موکول به تهیه‌ی سلاح‌های مدرن می‌شد، مطمئناً امروز هیچ اثری از انقلاب اسلامی در جهان باقی نمانده بود و حتی یادگار آن نیز از کتاب‌های تاریخ پاک شده بود. اتکای ما به ایمان خود و امدادهای غیبیی است که ایمان ما مجاری نزول آنهاست و اگر اینچنین نبود و پیروزی ما موکول به همپایی با قافله‌ی نظام اقتصادی و صنعتی غرب می‌شد.
ولایت یافتن بر شرایط و مقتضیات و رها شدن از نیازهای کاذب تمدن حاضر، خرمن‌کوفتنی است که مرد کهن می‌خواهد؛ پیری همچون پیرجماران می‌خواهد که آن همه با معدن عظمت ذات ذوالجلال اتصال دارد که اگر همه‌ی دنیا هم در جبهه‌ای مخالف او اجتماع کنند تردیدی در حقیقت راه خویش پیدا نکند و ابراهیم‌وار، با رضا و تسلیم و توکل، آتش را به گلستان مبدل سازد.

و امروز ما در میان خود داریم مرد کهنی همچون پیرجماران. شاید بنده و شما اصلاح الگوی مصرف را صرف اصلاح یک عادت غلط اجتماعی  و یا کم مصرف کردن بدانیم ولی به راستی چنین نیست! در اینکه جامعه ما از اسراف در همه چیز رنج می‏برد شکی نیست، لیکن کوته‏نظری و ساده اندیشی است که این اصلاح را به این قاعده کوچک تصور کنیم. این اصلاح - اگر بتوانیم آن را به صورت تام و تمام عملی کنیم- منشاء قدرت روزافزونی برای ما خواهد شد که اگر در میان تمامی مردمان جهان تسری پیدا کند پایه تمدن غرب رو به ویرانی خواهد رفت-چنان که چنین شده‏است.

* اغلب جملات متن برگرفته از مقالات تمدن اسراف و تبذیر، توسعه یافتگی اتوپیای قرن حاضر، دیکتاتوری اقتصاد، نظام آموزشی و آرمان توسعه‏یافتگی، از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی نوشته سیدمرتضی آوینی است که در کتاب توسعه و مبانی تمدن غرب جمع‏آوری شده است.



نویسنده : - » ساعت 8:0 عصر روز جمعه 88 بهمن 16


تأملی مختصر در باب تکنولوژی(1)
مسئله ارتباط ما با غرب در ذهنم با مطالعه کتابی(1) از مرتضی آوینی پدید آمد. از آن زمان در این رابطه با دوستان گفت­وگو­هایی می‏کنیم و با هدف روشن شدن موضوع برای خودم مطالعه­ می‏کنم. البته نمی­توان نگفت که این موضع چندان هم روشن نیست و حتی شاید بسیار هم مبهم و محل بحث باشد. به نظر تا محل منازعات در این بحث دقیقاً مشخص نشود گفت‏وگو در این­باره پیچیده و در نهایت بی­نتیجه خواهد بود. آنچه به ذهنم به عنوان نقاط کلیدی می­رسد در زیر آورده­ام؛  
جهت­دار بودن تکنولوژی:
-آیا می­توان به تولیدات تکنولوژیک غرب به دید یک ابزار -که می­توانند به خدمت اهداف پست و یا عالی قرار گیرند- نگاه کرد؟! و آیا استفاده صحیح -و یا ناصحیح- از این ابزار به انسان­ها بستگی دارد و یا ماهیت آنها نوع خاصی از استفاده را بر کاربر تحمیل می‏نماید؟
علم تکنولوژیک:
-آیا تفاوتی بین علم جدید و قدیم وجود دارد؟ آیا علم در نظر و گفتار متقدمان و متجددان یکسان است؟! آیا علم جدید در ادامه علم قدیم و برگرفته از ذخایر دانشمندان مسلمان است؟ آیا پیشرفت بشر در ساخت ابزار را در ادوار تاریخی باید سیری مدام و پیوسته در جهت رفاه زندگی دنیوی دانست؟
فرار از سیطره جهان تکنیک:
-بر فرض جهت دار بودن تکنولوژی آیا می توان از سلطه آن مفری جست؟ این تلاش ممکن یا ناممکن است؟
غرب به مثابه کل واحد:
-اگر بپذیریم که غرب از لحاظ معنوی و فرهنگی دچار انحطاط شده است و این انحطاط به دلیل نوع نگاه بشر جدید(2) به جهان و ارتباط او با خداوند است، آیا این نوع نگاه انحرافی در تولیدات علمی او نیز مؤثر است؟ -و یا به‏طور واضح تر- آیا جامعه توحیدی می‏تواند از نتایج تلاش این بشر جدید بهره­مند شود و در مسیر قرب قرار گیرد؟ اگر بپذیریم بنیان‏های فلسفی و –به تبع آن-علوم انسانی غرب به کار جامعه توحیدی نمی­آید؛ آیا علوم تجربی و ابزارهای آن نیز چنین است؟ و یا بهتر بگوییم آیا غرب را به مثابه یک کل واحد باید مورد بررسی قرار داد و یا می‏توان آن را-اعم از علوم انسانی، تجربی و ...- به دو دسته خوب و بد تقسیم کرد و به گزینش خوب­ها پرداخت و بدهایش را وانهاد؟
کسانی از دیدگاه خود به پرسش­هایی که مطرح شد پاسخ گفته­اند. این پرسش­ها در دو سطح غیر مسقیم و مسقیم با مسئله تکنولوژی ربط پیدا می­کنند. امید می­رود در آینده به شرح برخی موارد از دیدگاه‏های مختلف بپردازیم.
 از دوستانی که به این بحث علاقه­مندند نیز تقاضا دارم تأملات خود را درباره مکتوب نمایند و در اینجا و یا وب­گاه‏های شخصی­شان به نقد بگذارند.
پی­نوشت:
1. توسعه و مبانی تمدن غرب.
2.ر.ک به: درباره نیهیلیسم در همین وب­گاه.



نویسنده : - » ساعت 10:29 عصر روز چهارشنبه 87 بهمن 2


پیش نویس:  نگاه بنده به متن زیر تأییدی نیست. آنچه در ادامه آمده است باب ورودی است برای سه‏گانه‏ای درباره «غرب زدگی»-شاید هم چندگانه.

آدم غرب زده!*
آدم غرب زده هرهرى مذهب است به هیچ چیز اعتقاد ندارد اما به هیچ چیز هم بى اعتقاد نیست یک آدم التقاطى است نان به نرخ روز خور است همه چیز برایش على السویه است خودش باشد و خرش از پل بگذرد، دیگر بود و نبود پل هیچ است. نه ایمانى دارد، نه مسلکى، نه مرامى، نه اعتقادى، نه به خدا یا به بشریت نه در بند تحول اجتماع است و نه در بند مذهب و لامذهبى. حتى لامذهب هم نیست. هرهرى است. گاهى به مسجد هم مى رود. همان طور که به کلوپ مى رود یا به سینما. اما همه جا فقط تماشاچى است. درست مثل اینکه به تماشاى بازى فوتبال رفته همیشه کنار گود است. هیچ وقت از خودش مایه نمى گذارد حتى به اندازه ى نم اشکى در مرگ دوستى یا توجهى در زیارتگاهى یا تفکرى در ساعات تنهایى . و اصلا به تنهایى عادت ندارد. از تنها ماندن مى گریزد و اصلا چون از خودش وحشت دارد، همیشه در همه جا هست. ...

هیچ وقت از او فریادى یا اعتراضى یا امّایى یا چون و چرایى نمى شنوى سنگین و رنگین و با طماءنینه اى در کلام همه چیز را توجیه مى کند و خودش را خوشبین جا مى زند. آدم غرب زده راحت طلب است. دم را غنیمت مى داند و نه البته به تعبیر فلاسفه. ماشینش که مرتب بود و سر و پزش، دیگر هیچ غمى ندارد. اگر در عهد بوق "غم فرزند و نان و جامه و قوت" سعدى را باز مى داشت از سیر در ملکوت، او که سرش به آخور خودش گرم است جز به خودش به کسى نمى رسد. دردسر براى خودش نمى تراشد. و به راحتى شانه هایش ‍ را بالا مى اندازد. و چون کار خودش حساب کرده است و چون هر قدمى را از روى حسابى برمى دارد و هر کارى را نتیجه ى معادله اى مى داند، کارى به کار دیگران ندارد، چه رسد که در غمشان باشد.
آدم غرب زده معمولا تخصص ندارد. همه کاره و هیچ کاره است. اما چون به هر صورت درسى خوانده و کتابى دیده و شاید مکتبى، بلد است که در هر جمعى حرف هاى دهن پرکن بزند و خودش را جا کند. شاید هم روزگارى تخصصى داشته، اما بعد که دیده است در این ولایت تنها با یک تخصص نمى توان خر کریم را نعل کرد، ناچار به کارهاى دیگر هم دست زده است عین پیر زن هاى خانواده که بر اثر گذشت عمر و تجربه ى سالیان از هر چیزى مختصرى مى دانند و البته خاله زنکى اش را، آدم غرب زده هم از هر چیزى مختصر اطلاعى دارد منتها غرب زده اش را. باب روزش ‍ را. که به درد تله ویزیون هم بخورد. به درد کمسیون فرهنگى و سمینار هم بخورد به درد روزنامه ى پر تیراژ هم بخورد به درد سخنرانى در کلوپ هم بخورد.
آدم غرب زده شخصیت ندارد. چیزى است بى اصالت. خودش و خانه اش و حرف هایش، بوى هیچ چیزى را نمى دهد. بیش تر نماینده ى همه چیز و همه کس است. نه اینکه "کوسمو پولیتن" باشد، یعنى دنیاى وطنى. ابدا. او هیچ جایى است. نه این که همه جایى باشد. ملغمه اى است از انفراد بى شخصیت و شخصیت خالى از خصیصه. ... تنها مشخصه ى او که شاید دستگیر باشد و به چشم بیاید، ترس است و اگر در غرب شخصیت افراد فداى تخصص شده است؛ این جا آدم غرب زده نه شخصیت دارد نه تخصص، فقط ترس دارد ترس از فردا. ترس از معزولى. ترس از بى نام و نشانى . ترس از کشف خالى بودن انبانى که به عنوان مغز روى سرش سنگینى مى کند.
آدم غرب زده قرتى است . زن صفت (افمینه) است. به خودش ‍ خیلى مى رسد به سر و پزش خیلى ور مى رود. حتى گاهى زیر ابرو بر مى دارد به کفش و لباس و خانه اش خیلى اهمیت مى دهد همیشه انگار از لاى زرورق باز شده است یا از فلان "مزون" فرنگى آمده. ماشینش هر سال به سیستم جدید در مى آید و خانه اش که روزگارى ایوان داشت و زیرزمین داشت و حوض خانه و سرپوشیده و هشتى، حالا هر روزى شبیه به یک چیز است. یک روز شبیه ویلاهاى کنار دریا است با پنجره هاى بزرگ و سرتاسرى و پر از چراغ هاى "فلورسنت". یک روز شکل کاباره ها است. زرق و برق دارد و پر از"تابوره" روز دیگر هر دیوارى یک رنگ است و تپه تپه مثلث هاى از همه رنگ، همه ى سطوح را پوشانده. یک گوشه "رادیو گرام هاى فیدلیتى" گوشه ى دیگر تلویزیون، گوشه ى دیگر پیانو براى دختر خانم، گوشه ى دیگر بلندگوهاى "استره ئوفونیک"و آشپزخانه و دیگر سوراخ سمبه ها هم که پر است از فرگاز و رخت شوى برقى و از این خرت و خورت ها به این طریق آدم غرب زده وفادارترین مصرف کننده ى مصنوعات غربى است اگر یک روز صبح برخیزد و بداند که هر چه سلمانى و خیاطى و واکسى و تعمیرگاه است، بسته شده دق مى کند و رو به قبله دراز مى کشد. گر چه نمى داند قبله کدام سمت است. وجود این همه مشاغل و آن همه مصنوعات فرنگى که برشمردم براى او از وجود هر مدرسه و مسجد و بیمارستان و کارخانه اى ضرورى تر است. به خاطر اوست که چنین معمارى بى اصل و نسبى داریم . و چنین شهرسازى قلابى اى. به خاطر اوست که خیابان هاى شهرها و چهارراه هایش با نور وقیح فلورسنت و نئون به صورت آرایشگاه ها در آمده است. به خاطر اوست که کتاب طباخى راه شکم به اسم"راه دل" از چاپ در مى آید، پر از شرح و تفصیل همه ى خوراک هاى پرخامه و پرگوشت که در چنین هواى خشک و گرمى اصلا نمى توان لب زد. غذاهایى که فقط مجوزى است براى مصرف کردن کوره هاى گاز سوز فرنگ ساز... و به خاطر اوست که طاق بازارها را خراب مى کنند. به خاطر اوست که تکیه ى دولت ویران مى شود. به خاطر اوست که مجلس سنا به آن هیولایى ساخته مى شود و هم از این دست است اگر نظامى ها آن قدر زرق و برق دارند و روى سینه شان و دوش شان و به واکسیل بندهاشان به اندازه ى یک دکان خرازى جنس آویخته است .
آدم غرب زده چشم به دست و دهان غرب است کارى ندارد که در دنیاى کوچک خودمانى، در این گوشه از شرق چه مى گذرد اگر دست بر قضا اهل سیاست باشد از کوچک ترین تمایلات راست و چپ حزب کارگر انگلیس دارد و سناتورهاى امریکایى را بهتر از وزراى حکومت مملکت خودش مى شناسد.
* جلال آل احمد/غرب زدگی 1341/ انتشارات فردوس/صص127-132



نویسنده : - » ساعت 12:21 صبح روز پنج شنبه 87 آذر 14