یادنامه - عقل آباد|و شاید همان ناکجا
سفارش تبلیغ
صبا


یادنامه - عقل آباد|و شاید همان ناکجا


درباره نویسنده
یادنامه - عقل آباد|و شاید همان ناکجا
-
تماس با نویسنده
[مقالات در باشگاه اندیشه]
[English ver]


آرشیو وبلاگ
درباره نیهیلیسم
قاب شیشه‏ای
درباره تکنولوژی
درباره فلسفه
مکاتب ادبی
میز مطالعه
درباره جراید
درباره غرب
درباره قرآن
درباره پوپر
سیاست
ارغوانیه
لاطائلات
یادنامه
وقایع


.::دوستان::.
حسین کاشانی
آنتن!
نائب
در محضر نور
تشریک
زکریا راحل
دهقان فرد
حامد زمانی
محمد نمازی
حامد فتاحی
محمد الیاس
سعید رضایی
سعید اعوانی
محمد میلانی
محمد بطحایی
روح الله رجبی
سهیل اسدی
فرهاد جعفری
محمد منتظری
محمد آل حبیب
محمدرضا باقری
محمد علی زرین
علیرضا رحمانی
رضا عسگریفر
سلمان محمدی
روح الله رشیدی
محمد علی بیگی
سید مجید کمالی
احسان محمودپور
شهاب اسفندیاری
محمود احمدی نژاد
مهدی ابراهیم زاده
سید جعفر حسینی
سید مهدی موسوی
علی رضا مکاریان پور
مسعود مسیح تهرانی
محسن حسام مظاهری
حسن باقری
وحید هاشمی
علی رضا قربانی
محمد علی سافلی
علی رضا عالمی

.::پیوندهای وب گاه::.
حرف ما [28]
پایگاه نشریات [20]
دکتر کچوییان [57]
سنت گرایان [68]
دکتر سروش [176]
رضا امیرخانی [123]
استاد مطهری [46]
علامه جعفری [58]
دکتر خسروپناه [82]
دکتر رضا داوری [123]
آیت الله مصباح [59]
مصطفی ملکیان [119]
دکتر احمد فردید [164]
سید مرتضی آوینی [74]
سید منیرالدین حسینی [78]
[آرشیو(26)]

نغمه


از بروز شدن ارغوان آگاه شوید
 
لوگوی وبلاگ
یادنامه - عقل آباد|و شاید همان ناکجا

هر گونه استفاده از مطالب بدون کسب اجازه ممنوع است
v.nasirikia@gmail.com
مدرسه علمیه مشکوه  RSS 

ارغوانیه:
* درباره این روزها و وضعیت تحصیل‏
در جای دیگری و در آینده در اینجا خواهم نوشت.
فقط این را بگویم که فی الجمله خوش‏حالیم.
* مگر می‏شود آدم شعرش را پس بگیرد؟!
طبع من از غزل گفته پشیمان شده است
برسانید به او: شعر مرا پس بدهد

* یک جریان سیاسی چقدر باید ورشکسته باشد که برای رهبرش تولد بگیرد؟!
آنچه باز هم در بیانیه موسوی هویدا شده است خوی دیکتاتوری اوست.
الآن که فضای مطبوعاتی در دست سبزهاست چرا این آقا کمی سعه صدر نشان نمی‏دهد؟!

* حجاریان هم آزاد شد. باید دید موضعش را عوض می کند و رفتار سبزها با او چگونه است.
* واقعاً انتظار کروبی از خبرگان رهبری چه بود؟!
این شیخ انتهای بلاهت است. منتظر محاکمه اش هستیم.
* دوستمان اقدام به نوشتن مطلب عربی نموده است.
ایده خوبی است. شاید من هم چنین کنم.
* لری کینگ هم چشید آن چه موسوی چشید!
فکرش را بکنید موسوی جای احمدی نژاد نشسته بود. سیادتش را هم منکر می شد. چیز!
* مطلب و موضوع بسیار است که باید اینجا بنویسم.
* این را هم گوش کنید و حالش را ببرید.(+)
 محل جدیدمان اینترنت ندارد و البته قرار است وایرلسش(!) راه بیفتد.
این شاید دوماهی طول بکشد.ببخشید از اینکه در پاسخ نظراتتان و به روز رسانی تآخیر می‏افتد.


اشاره:
درباره تفکر آوینی این پرسش مطرح است که «نسبت او با فردید و شاگردانش چه بوده است؟». دسته ای خواسته‏اند او را فردیدی نشان بدهند و دسته‏ای دیگر چنین ارتباطی را انکار کنند. اگر قرار باشد کسانی او را به فردید بچسباند قطعاً امثال رجبی و داوری باید این کار را بکنند-و البته کسان دیگر هم ممکن از باب تخریب او بخواهد چنین کنند که در اینجا منظور نظر نیستند. نظرات اینها می تئاند مهم باشد. البته نمی‏شود رابطه او را با شاگردان مطرح فردید کتمان کرد. لیکن پیروی و شاگردی یک چیزی و هم‏سخنی چیز دیگری.
دسته‏ای که دوست دارند این ارتباط را انکار کنند بر این گمانند که اتصال او به فردید سبب جدایی تفکر آوینی از اندیشه امام(ره) و یا بسیجیان می‏شود. این توهم و واهمه است که رسانه شخم تیتر می‏زند که :«شهید آوینی با امام و بسیجیان همدل است نه با هیدگر». اینها همان‏هایی هستند که آوینی را از جانب تحجرشان می‏آزردند. بعد از شهادتش هم گفتند که با شهادت عاقبت به خیر شد!
آنچه در ادامه می‏آید گزیده‏هایی از مصاحبه‏های رجبی، زرشناس و فراستی درباره آوینی، تفکرش و نسبتش با دکتر فردید. در آینده بازهم به این پرسش خواهیم پرداخت.

1.زمان کشف اهمیت کار آوینی می‏رسد
«بعد از بازگشایی دانشگاه‌ها، به دلیل اینکه دکتر فردید بازنشسته شده بود برای ایشان
به عنوان استاد حق‌التدریس دوره فوق لیسانس در دانشگاه تهران تدریس گذاشته بودند، آن موقع هنوزکلاس‌های مقطع دکترا دایر نشده بود. آقای دکتر سروش در آن دوران به دلیل نفوذ زیادی که خودش و همفکرانش در شورای عالی انقلاب فرهنگی داشتند، در تمام مراکز حساس آموزش عالی، آموزش و پرورش و صداوسیما سخنرانی می‌کرد. سخنرانی‌های ایشان هر هفته از صداوسیما و رادیو پخش می‌شد و مطالب و نوشته‌های ایشان در آموزش و پرورش با عنوان بینش اسلامی و در دانشگاه به عنوان معارف اسلامی کتاب شده بود و اجباراً همه باید نوشته‌های ایشان را می‌خواندند.
کتاب‌های ایشان هم در تیراژ انبوه از انتشارات حکمت چاپ می‌شد و کسانی که می‌خواستند استخدام شوند بر اساس کتاب‌های سروش گزینش می‌شدند. به هر حال ایشان آن زمان نفوذ سیاسی قاطعی داشت و هرکسی را که با فکر ایشان مخالف بود، پاک‌سازی می‌کردند. درهمان دوران دکتر فردید به دلیل اینکه در یکی از کلاس‌هایش از سخنرانی‌ آقای سروش انتقاد کرده بودند با حکمی که از یک مرجع عالی اجرایی گرفته‌ بودند از تدریس بر کنار شد. این حکم به آموزش عالی و بعد از آن هم به دانشگاه تهران ابلاغ شد که از تدریس آقای دکتر فردید به دلیل انتقاد از دکتر سروش، جلوگیری می‌شود.اگر حرفهای آوینی را باور کنید به دردسر می افتید

بعدها نکته عجیبی را آقای دکتر حداد عادل به من گفت. ایشان می‌گفت که من با این که با آقای سروش سابقه هم کلاسی یا حتی همسایگی داشتم (در آن زمان حتی با هم یک کتاب را منتشر کرده بودند و ایشان جز محبت به آقای سروش کار دیگری نکرده بودند) باکمال تعجب بعد از چند سال متوجه شدم که دکتر سروش به همه دوستان و نزدیکانش سپرده بود که من را در هیچ کاری دخالت ندهند. من خیلی تعجب کردم و گفتم چرا با شما؟ ما با برچسب شاگرد دکتر فردید بودن تکلیفمان روشن بود. ولی آقای حدادعادل مشی دیگری داشت و هرچند طرز تفکرش با آقای سروش فرق می‌کرد، ولی با ایشان مخالفتی از نوع آقای دکتر فردید نداشت. نوع برخورد آقای حدادعادل برخورد ملایمی است و مانند دکتر فردید تند نبود. ولی ایشان خودشان هم خبر نداشتند که مدت‌ها است توسط دکتر سروش سانسور می‌شوند.

اما آن چه مسلم است آقای آوینی از طریق آقای مددپور که بیشترین ارتباط را با هم داشتند و بعدها هم از طریق دکتر داوری در جریان افکار دکتر فردید و حقیقت فکری و حکمی ایشان قرار گرفتند. مرحوم مددپور می‌گفتند که بارها شده بود من مسئله‌ای را مطرح می‌کردم که برای آقای آوینی تازگی داشت و فردا در همان باب از ایشان چیزهایی می‌شنیدم که برای خود من آموزنده بود، این که دیگر تقلید نیست، تعارف یا شکسته نفسی هم نیست. اینها انکشافات روحی است که عنایات خداوند است و چیزی نیست که به هر کسی داده شود. بنابراین ایشان این چنین شأنی داشت و این را چند بار مرحوم مددپور به من گفتند. حالا شما دکتر فردید، دکتر داوری یا هر کس دیگری را به جای آقای مددپور بگذارید. شهید آوینی فلسفه می‌خواند و طبق گفته مرحوم مددپور نکاتی را فردایش می‌گفت که برای خود ایشان آموزنده بوده. لذا برای این‌جور افراد یک مقدار سطحی است که بگوییم از این به آن رسیدند (از این فرد به دیگری) رسیدند. این در حد همین متفکران روزنامه‌ای است که من به آنها می‌گویم شخصیت‌های کاغذی چون فقط در همین روزنامه‌ها مطرح می‌شوند. مثلاً می‌گویند فلانی حرفش را از این یا آن گرفته و حتی منبع را هم ذکر نمی‌کنند.

به اعتقاد من شهید آوینی یکی دودهه دیگر یکی از مهمترین شخصیت‌های مطرح خواهدبود حداقل در حوزه کارهای سمعی و بصری که ایشان در روایت فتح انجام داده است. تا زمانی که جمهوری اسلامی از طرف قدرت‌های حاکم امپریالیست بایکوت شده، یک حجابی هست روی این کار. به محض اینکه تزلزلی در ارکان این سلطه ایجاد شود خواهیم دید که شخصیت شهید آوینی و آثارش چقدر موضوع تحقیقات قرار خواهد گرفت، حداقل آثارش که به عنوان روایت فتح به صورت جاویدان از ایشان به جامانده است.
ما این‌ فیلم ها را دست کم نگیریم، یک چیز قریب به اعجاز است که آدم دوربین به دست بگیرد و برود خط مقدم، فیلمبرداری کند، فیلم‌ بسازد و یک چنین شاهکاری را ارائه دهد. اما زمان کشف اهمیت این کارها هنوز فرا نرسیده است. خواهید دید که هرچه جلو برویم نه در ایران بلکه در جهان اعتبار این آثار بیشتر شناخته‌ می‌شود و روزگاری خواهد آمد که کسانی که امروز به نام روشنفکری یا حتی روشنفکری دینی می‌خواهند در این امور ایجاد مشکل کنند ازعقب‌ماندگی خودشان چقدر شرمنده می‌شوند.»
*محمد رجبی
دسترسی به متن کامل مصاحبه

2. اندیشه های شهودی آوینی
«فردید را اصلاً ندیده بود.
با جرئت عرض می‌کنم که اصلاً‌ ایشان را ندیده بود.یعنی یک بار هم که ما رفتیم، ایشان نیامد. ... ایشان اصلاً مستقیم یا غیر مستقیم شاگر دکتر فردید نبودند و خود ایشان هم از این حرف بسیار ناراحت می‌شد. شهید آوینی معتقد بود که «این حرف‌هایی که من می‌زنم از تفسیر قرآن گرفته‌ام و اصلاً از دکتر فردید نگرفته‌ام. من فردید را اصلاً نمی‌شناسم». یعنی ایشان معتقد بود زمانی که آن حرف‌ها را مطرح کرده است،‌ اصلاً دکتر فردید را در آن زمان نمی‌شناخته است.ایشان قابلیت‌هایی داشت که حالا نمی‌دانم باید آن را جنبه‌هایی از اندیشه شهودی نامید یا وجوه دیگر تفکر یا هر چیز دیگر، و براساس آن، دریافت‌های شهودیِ عجیب و غریبی داشت و البته هیچ‌گاه فرصت نکرد این‌ها را مکتوب کند... ایشان معتقد بود که اصلاً بحث اومانیسم را از تفسیر قصة‌ آفرینش در قرآن گرفته است؛ یعنی از آن بحثی که انسان در آن هبوط می‌کند و توبه می‌کند و ...او می‌گفت در اینجا یک «توبه تاریخی» صورت گرفته و اصطلاح معروفی هم داشت به نام «عصر توبة‌ بشریت». می‌گفت با انقلاب اسلامی عصر توبه بشریت آغاز شده است و این‌ها را دقیقاً تطبیق می‌داد با فرازهای قصة‌ آفرینش در قرآن.»
*
زرشناس
دسترسی به متن کامل مصاحبه


3. لطفاً ادا در نیاورید!
«گفتمانی را که بعدها دوم خردادی‌ها ادایش را درآوردند به طور جدی در سوره پیاده کرد و هنوز هم در جای دیگر انجام نمی‌شود. من به وحید جلیلی هم‌، وقتی می‌خواست دوره جدید سوره (دوره چهارم) را دربیاورد گفتم: وحید باید این تیپی جلو بروی. گفت: من می‌خواهم مجله پایگاه بچه مسلمان‌ها باشد. گفتم: میل خودت است اما تجربه من در سوره آوینی این طور می‌گوید.
... مرتضی می گفت: در سینما وقتی یک فیلمساز حاضر شود تفکر روشنفکری‌اش را کنار بگذارد
و در پلان آخر از عزاداری امام حسین حرف بزند وضع درستی دارد.
*فراستی
دسترسی به متن کامل مصاحبه



نویسنده : - » ساعت 11:51 عصر روز پنج شنبه 88 مهر 9


اشاره:
دیرزمانی بود آنچه در ادامه می‏آید ذهنم را به خود مشغول کرده بود. نه فرصتی دست می‏داد تا از آنها وارهم و نه آنچنان نظم می‏گرفتند که بشود مکتوب‏شان کرد. لیکن بالاخره فرصتی دست داد و سالروز شهادت استاد و هم یادداشت دوستی انگیزشی شد برای تحریر.

مطهری و نسبت با غربمطهری؛ همیشه استاد
برای من این پرسش مطرح بوده است که انسان را چه می‏شود که تصمیم به مطالعه کتابی می‏گیرد؟چنانچه با نظری سطحی و ساده‏انگارانه در این پرسش نظر کنیم و در مقام پاسخ برآییم به مورد قابل تأملی برخورد نمی‏کنیم. لیکن پاسخ به این پرسش به این سئوال پاسخ خواهد داد که «چرا نسل امروز –جوانان و نوجوانان- رقبت چندانی به مطالعه ندارند؟»
پرسش فوق بماند برای وقتی دیگر. پرسشی دیگری که پیرامون آن سخن خواهیم گفت این است که اولاً چرا به آثار شهید مطهری آنچنان که باید توجهی نمی‏شود(1) ؟ ثانیاً آثار او چگونه خوانده می‏شود؟ و در وادی دیگری این سئوال مطرح است که نسبتی که شهید مطهری با غرب برقرار می‏کند چه نسبتی است؟
به نظر بهترین مسیری که می‏تواند انسان را به مطالعه یک کتاب با بازده بالا رهنمون شود «پرسش داشتن» است. آنچه در قریب به اتفاق خوانندگان آثار شهید مطری مشاهده می‏شود دنبال نمودن یک سیر مطالعاتی است. با توجه به وسعت آثار ایشان قطعاً با این سیر نمی‏توان به دنبال پاسخ پرسشی خاص و یا حداقل جزئی بود. چه بسا این سیرها در عمل به سفارش بزرگان و یا گاهاً به عنوان یک سیلابس درسی دنبال می‏شوند. به راستی باید چه انتظاری از این نحوه مطالعه آثار داشت؟ بگذریم از مسابقات کتابخوانی که در سطح وسیع -حتی در دانشگاه‏ها-برگزار می‏شود.
بی‏شک شهید مطهری زبان گویای اسلام بوده‏اند و به سختی می‏توان موردی از موضوعات تعالیم و معارف اسلامی را که ایشان به آن نپرداخته باشند، یافت. جامعیت، زبان ساده و در عین حال عمیق و پربار بودن ویژگی‏ آثار شهید مطهری است. ولی آیا این ویژگی‏ها را می‏توان در نسبتی که شهید با غرب برقرار می‏کند تعمیم یابد؟
باید به این بپردازیم که منظور از نسبت با غرب چیست؟ اگر غرب را فارغ از یک نگاه صرفاً سیاسی، به عنوان یک واقعیت تاریخی-فرهنگی که امروز تمام شئون زندگی بشری را در سیطره خود قرار داده‏است بنگریم، نسبتی که ما با آن برقرا می‏کنیم باید چگونه باشد؟
شهید مطهری به این پرسش پاسخ نداده‏است و چه بسا نمی‏توانسته پاسخ بدهد و حتی در صورت پاسخ، پاسخی قابل اعتنا و البته راه‏گشا نبوده است! ولی چرا؟! اول آنکه شهید مطهری برخورد چندانی با آثار اندیشمندان و متفکران مغرب زمین نداشته‏است و با توجه به عدم ترجمه آثار متعدد فلسفی نمی‏توانسته چنین برخوردی داشته باشد. دوم آنکه دو موضع این نظر را مخدوش می‏نمودند. شهید مطهری در برابر پیشرفت علمی و تکنولوژیک غرب سعی بر جمع آنها با اسلام می‏نمودند و موضع مؤثر دیگر  حالت تدافعی صد در صدی از اسلام.(2)
با این مقدمه جوان امروز در آثار ایشان پاسخی برای پرسشی نخواهد یافت. و در صورت مطالعه دردی از او را دوا نخواهد کرد. آن زمان آثار شهید مطهری مشکل‏گشا خواهد بود که یک تغییر نگاهی نسبت به جهان در شخص رخ دهد و این تغییر را آثار ایشان ایجاد نمی‏کند. دوستانی را داشته‏ام که به واسطه همین تغییر نگاه به مطالعه دوباره آثار ایشان پرداخته‏اند.       ‏‏
خوب بدون استثناء یا همان همیشه خوب!
همه ما شنیده‏ایم -و چه بسا دیده‏باشیم- توصیه حضرت امام(ره) را به مطالعه همه آثار ایشان؛ که همگی خوب است و ایضاً سفاراشان مقام معظم رهبری را. چه بسا همین سفارشان سبب چاپ و تکثیر آثار استاد شده‏اند با رانت دولتی. اما نمی‏توان نگفت که این همگی دلالتش چندان هم بر همه آثار استاد نیست. آنها که با آثار استاد آشنایی دارند مطلعند که چاپ پاورقی‏های کتاب «اقصاد اسلامی» استاد در روزنامه به دستور امام متوقف شد و تا چند وقت پیش هم کتاب مذکور اجازه انتشار نداشت.
و اما درباره خوب بودن. قطعاً آن که سفارشی می‏کند-آن هم با آن حکم کلی- بر روی واژگانی هم که به کار می‏برد دقت دارد. معنای خوب بودن واضح است. خوب بودن، بدون اشکال بودن، حرف قطعی و نهایی را زدن و هر چیزی که کلام استاد را با کلام معصوم برابر کند نمی‏دهد! اینکه کسی با نظر استاد مخالف باشد و یا به جای کتاب‏های استاد برود کتاب دیگری بخواند نه کافر حربی است و نه چیز دیگری. شاید سئوالی دارد که پاسخش در آثار استاد نباشد.
نوشتن درباره استاد مطهری چیزی نیست که در حد و قواره من باشد. آنها که قبل از سخن گفتن نگاهی به قدر و قواره خود می‏اندازند در این باره زیاد گفته‏اند و نوشته‏اند. اینها که نوشتیم چموشی یک نویسنده بدون آینه بود!   
پی نوشت:
1. با آن همه سفارشات و تأکیدات حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری درباره آثار ایشان.
2. در مورد نظر علماء در این باره در آینده بیشتر خواهم نوشت؛ اگر زنده ماندیم.



نویسنده : - » ساعت 12:27 صبح روز یکشنبه 88 اردیبهشت 13


عکس حجله ای

ما از جان آوینی چه میخواهیم؟ این پرسش را معادل آن نگیرید که »ما چه نسبتی با آوینی داریم؟« آیا واقعاً میان مغضوب و محبوب شدن یک فرد و اندیشه‏هایش برای ما یک لحظه و یک اتفاق است؟ گرچه هنوز به اندیشه و سیر و سلوک او چندان التفاتی نمی‏شود. به راستی اگر او به فیض شهادت نمی‏رسید باز هم موضع ما نسبت به او اینچنین بود؟ بدیهی است که چنین نبود.
حالا نام او شده‏است نشان استاندارد. و اگر آوینی زنده بود چنین می‏کرد که من می‏کنم! حالا که نیست تا خانه‏نشین بشود می‏توان برایش یادبود گرفت و از قسمت‏های خوبِ حیات او برای »آوینی ندیده‏ها« گفت. اینکه بیشتر روزها، روزه بود. اسرار الصلاه می‏خواند و هزار کشف و کرامت. اگر هم روزی این حرف ها خریدار نداشت از سیبیل نیچه‏ای و دانشکده هنرش خواهیم گفت.   
آوینی از جان ما چه میخواست؟ این ادعا عدهای را آزار خواهد داد که سید مرتضی آوینی -لااقل- به بخشهایی از حقیقت دست یافته بود و هر کس به چیزی در این حد دست یابد، ناگزیر از تقدیم روشنایی به سایر آدمهایی خواهد بود که در قسمتهای تاریکتری از این عالم زندگی میکنند. دغدغه آوینی در کارهایی که از او به جا مانده، نشان دادن سره از ناسره است و البته که این کار را از موضع راهنمایی به مقصد رسیده انجام میدهد. آیا همین طور است؟
تلاش برای نزدیک شدن به آن چه آوینی در جست و جوی آن بود -اگر با تلازمی عملی همراه باشد- کار دست آدم میدهد و مخاطب صادق آثار او را به محرومیت از بخش مهم چرب و شیرین زندگی میکشاند-گرچه آن وقت شیرینی در ذائقه آدم هم تغییر می‏کند. اگر بخواهید حرف‏های او را بشنوید، باور کنید و  ردای عمل به آن تن کنید، به قدر نسبتی که با حقیقت آثار او برقرار کردهاید، به دردسر میافتید. مگر این که شما هم مثل دیگران ادای او را درآورید. و البته ادای او را درآوردن هم زیاد سخت نیست. 

روایت رایج از آوینی روایت »شهید آوینی« است نه مرتضی آوینی. کارگردانی که مستند جنگی می‏ساخت و آخر هم در همین راه به فیض شهادت نائل گشت. روایت خوبی است، نه؟! برای اینکه خوب‏تر هم بشود می‏دهیم برایش یک مقتلی درست کنند که هر آوینی ندیده‏ای را کنارش ببریم و زار بزنند! تا بلکه کمی آدم بشوند.
لیکن این روایت همه آنچه آوینی بود، نیست. کسی هم از خود نمی‏پرسد که چرا یک مستندساز لقبش می‏شود »سید شهیدان اهل قلم«‏؟
حق هم دارند آنهایی که حرف‏های او را دوست نداشته و ندارند. آنها که در سودای بهشت زمینی غرب به سر می‏برند، چرا باید از کسی که رؤیای آنها را آشفته می‏کند خوششان بیاید؟! آوینی جرأت آن را داشت که در مقابل پرسش‏های بزرگ قد علم کند و به آنها پاسخ دهد و دیگران را هم به تفکر وادارد. روشنفکران و متجددان حق هم دارند از کسی که مسلمات آنها را مورد پرسش قرار دهد خوششان نیاید. ولی ای کاش کار به همین جا ختم می‏شد. کار آنجا گران می‏آید که عده‏ای متجر و ظاهربین او را منحرف خواندند. در همین سال‏های پایانی حیات مادی‏اش. و ابایی نداشتند که بگویند که شهادتش مانع انحرافش شد! و عاقبت به خیر از دنیا رفت.
تیغ دو لب تجدد و تحجر بود که خواست او را خانه‏نشین کند لیکن او مرد پرواز بود، نه کرم لجن زار.   

حالا که دوباره نام او بر سر زبان‏ها افتاده باید خوشحال بود و امیدوار؟!
امید به آنکه فرصتی فراهم شود تا آثار مکتوب او خوانده شود و به دور از سیاست‏زدگی بررسی و نقد شود. در یادبودهای او  اغلب ترس از مصادره آوینی به چشم می‏آید تا چیز دیگری. اگر محدود نشود به خاطره گویی و کلی گویی درباره او.
افقی که آوینی در برابر همه ما می‏گشاید افقی است از انتظار آماده‏گر. آنچه همه ما می‏گوییم و نمی‏دانیم که »انقلاب اسلامی زمینه‏ساز ظهور است« یعنی چه؟! و همیشه با خود فکر کرده‏ایم که باید توسعه پیدا کنیم و صنعتی بشویم و به همه جهان بگوییم که می‏شود مملکت مسلمانان هم توسعه پیدا کند و اگر می‏گویید نمی‏شود یعنی این! غافل از اینکه اگر قرار باشد با پُز توسعه‏یافتگی حرفمان خریدار داشته باشد،‌ هیچ وقت خریدنی نیست.



نویسنده : - » ساعت 11:1 عصر روز چهارشنبه 88 فروردین 26