• وبلاگ : عقل آباد|و شايد همان ناكجا
  • يادداشت : مطهري؛ هميشه استاد
  • نظرات : 0 خصوصي ، 7 عمومي
  • چراغ جادو

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     

    سلام وحيد جان

    من در سال هاي دانشگاه با اينكه جو مطالعه كتابهاي شهيد مطهري خيلي القا مي شد تمايل چنداني به مطالعه آثار ايشان پيدا نكردم. نمي دانم چرا. البته بعضي از كتا بهاي ايشان را خوانده بودم و بيشترين استفاده را از كتاب داستان راستان كردم.

    با چيزي كه درباره سيرهاي مطالعاتي گفتي موافق هستم. من هميشه در برابر اين سيرها احساس خوبي نداشتم.

    اما.... چند سالي از آشنايي بنده با كتاب و كتاب خواني گذشت و امسال در نمايشگاه كتاب به فهرست كتاب هاي استاد مراجعه كردم. مبناي بنده براي انتخاب كتاب اين بود كه آيا اين موضوع دردي از بنده دوا مي كند يا خير.

    در بسياري از موضوعات اين درد دوا شدني بود. البته اغراق نكنم حداقل بسياري از موضوعات بيان شده توسط استاد فتح بابي براي فكر كردن درباره مهمترين مسايلي است كه در باب آنه بايد انديشيد.

    بحث درباره اينكه استاد در باب غرب چه نظري داشتند و خواننده آثار ايشان چه نسبتي با غرب خواهد داشت بحثي مهم و قابل تامل است اما حتي اگر استاد در اين زمينه به اندازه زمينه هاي ديگر قوي نيستند دليلي بر كنار گذاشتن آثار ايشان نمي شود.

    البته وحيد جان! بايد بداني كه زبان اصلي خواند يا نخواندن در فهم حرف فيلسوف مهم است اما چه بسا كسي ترجمه شده بخواند و از همه بهتر با فيلسوف رابطه برقرار كند.

    نكته ديگر درباره آثار ايشان قالب بحث است. اين قالب به ما ياد مي دهد كه چطور فكر كنيم، چطور بحث كنيم، چطور پاسخ دهيم و چطور بنويسيم.

    وحيد جان! امام فرمودند هشدار مي دهم كه مبادا آثار ايشان فراموش شود.اين دليلي بر مبري بودن اين آثار از نقص يا اشتباه نيست اما وحيد جان، نبايد با كلام امام سليقه اي برخورد كرد. آنجا كه دوست داشته باشيم چنان پر رنگش مي كنيم كه بقيه حرف ها بي اهمت جلوه كند و آنجايي كه نپسنديم چنان بي اهميتش كنيم كه بماند.

    مثل هميشه قلمت قوي و پر محتوا بود و رويكرد انتقادي خوبي داشت.

    اما گفت تجزيه ات خوب بود اما...........( براي مزاح گفتم وحيد جان)‏

    اگر وقت و بخت! ياري نمايدي يادداشتي در اين باب تقديم خواهم كرد.

    يا علي

    + ... 

    بسم الله الرحمن الرحيم

    اگر هنوز هم پاسخي داريد :

    SHAEQ_MOSHTAQ@YAHOO.COM

    پاسخ

    سلام!منظور بنده پاسخم در ذيل مطلب شما بود كه با يك ايميل به شما اطلاع داده مي شود! پاسخم همان بود كه نوشتم!

    جالبه كه اين توصيه هاي رهبري و امام به مطهري خواني گاهي باعث تعصبات انديشه اي هم به همراه داره.

    با بعضي كه در مورد غرب حرف ميزنم در جواب ميگن خوب چرا اين حرف ها رو شهيد مطهري نگفته و بعد با بي اعتنايي از كنار اين حرف ها ميگذرند

    من نميدونم مگه بعد از مطهري كسي حق فكر كردن نداره

    پاسخ

    سلام!حرف بنده هم تا حدودي همين بود! مگر شهيد مطهري درباره همه چيز سخن گفته است؟!
    + منتقد 
    سلام.از اين جهت که شما جواب سوالاتي که بنده مطرح کردم را نداديد و بنده که هنوز دلايلي نياورده ام را به سست بودن در مواضع متهم مي کنيد فکر مي کنم "پيش داوري" در مسايلي که بدان علم يا شناختي نداريد چيزي نيست که تنها در ساحت تفکر پيرامون انديشه ها در شما وجود داشته باشد و به استقرا متاسفانه تعميم دارد، دوستانه مي گويم در اين مورد کمي بيانديشيد....ببينيد دوست عزيز اين دکتر فرانسوي که شما نام برديد در جايي نيز نقل مزموني دارد که مي گويد:«اسلام به جاى اينكه از مقام زن كاسته و وى را پست و فرو مايه معرفى كند ، چنان كه در اين عصر بدون هيچ تعقلى ورد زبان خاص و عام است مقام زن را در جامعه نسبى بالا برده نسبت به ترقى و سعادت وى خدمات نمايانى انجام داد. مثلا احكام وراثت قرآن در قانون اروپا براى زن به غايت مفيد و از مطالعه آن معلوم مى شود كه تا چه اندازه رعايت حقوق زن به عمل آمده است .» اين گفتاري است از گوستاولوبن متفکري که خيلي از روشنفکرها و روشنفکرنماهاي دوران مشروطه خود را با کتابهايش سرگرم مي کردند و با فنجاني قهوه پيرامون آن سخن مي راندند ولي نقل مزمون شما را در اين باره متوجه نشدم و بايد بگويم که حتي سيد احمد فرديد نيز زماني با ايشان حال مي کرده!اما آنچه که شهيد از ايشان در کتابهاي خود به کار مي برد بايد ديد که چگونه است؟در تاييد حرف خود استفاده مي کند؟در ارايه يک نظريه غربي؟!ضعف آنرا مي خواهد بررسي کند؟به عنوان نمونه در فکر مي کنم اسلام و مقتضيات زمان باشد که شهيد علت عقب ماندگي مسلمين را خود آنها مي داند و بدين سبب ارجاع مي دهد به کتاب تمدن اسلام و عرب ايشان. يا جايي ديگر در نقد انديشه گوستاولوبن که دنياي آدمي را شامل ويژگي هايي چون:1.تجمع فيزيکي2.تحت تاثير عنصر فيزيکي3.تاثيرهاي هيجاني4.از قبل برنامه ريزي شده مي داند مي گويد روح جمعي متشکل از ارواح، احساسات و ارزش ها است و روح جمعي و فردي انسانها هيچ کدام مانع از ديگري نيست و انسانها دو جمع متاثري مي شوند ولي مسلوب الاراده نيستند.حال اگر کسي از انديشمندي يک گفتار بياورد آيا تمام انديشه هاي او را قبول دارد؟!! آنچه که تراوشات ذهني من است پيرامون تغيير نگرش به جهان به نظر مي آيد که تغيير نگرش از اونجايي آغاز مي شود که آدمي در ابتدا تگاهي به خود بکند!حقيقت وجودي خود را دريابد آنکه ابزار خود را نشناسد چگونه مي خواهد به نظاره جهان بنشيند؟!اين پرسش که الوجود اسمش را بگذاريم موضوع فلسفه است و نه چيز ديگر اشکال اينجاست که ما تا خودمان با خودمان مشکلمان را حل نکنيم هيچ نکرده ايم.اشکال عمده فيلسوفان غربي همين است و اگر اينور هم در اسلام ديگر کمتر ملاصدراها داريم از همين است.در کتاب آزادي معنوي شهيد مطهري نقلي از ميرداماد مي گويند بدين مزمون که ميرداماد گفته است ما آن کس را که بر روي غرايز و تفکرات خود احاطه ندارد را حکيم نمي دانيم.تو خود حديث مفصل بخوان از اين....موفق باشيد.
    پاسخ

    سلام! بنده پاسخ پرسش‏هاي جنابعالي داده‏ام! هر كدام كه نياز به بحث بيشتري دارد بفرمائيد تا درباره هر يك صحبت كنيم!/خواهش مي كنم بدون پيش‏داوري به اين حرف من توجه كنيد. منظور من اين بود كه در زمان حيات شهيد مطهري تماس ما با غرب از طريق آثاري بود كه چندان به دليل آشنايي با تفكر غرب ترجمه و منتشر نمي شد-كما اينكه اين وضعيت تا كنون هم ادامه دارد با شدن كمتر- و معمولاً قصد و غرض سياسي همراه آن بوده است. مي شده است كتاب هاي كسي كه حالا در غرب اگر نگوييم جايگاهي نداشته چندان مهم هم نبوده به فارسي ترجمه مي شد و بسيار مورد اهميت قرار مي گرفت. مثالش را هم زدم شما جور ديگري برداشت كرديد.
    + منتقد 
    سلام.من پيشاپيش اگر لحن بدم شما را آزرد عذر خواهي مي کنم. اما دوست عزيز کسي که به اعتراف خودش با آثار شخصي انديشمند برخورد چنداني نداشته است چگونه به قياس و مقياس مي نشيند؟!همين طور منظورم هست براي تمام ديگر انديشمندان حتي سروش! شما وقتي پرسشي را مطرح مي کنيد که در پايه ترين مفاهيم نيست و بلکه از پيچيده ترين مفاهيم است بايد ابعاد هدف معرفتيتون را مشخص کنيد، به طور مثال شما منظورتون از شناخت نسبت ما با غرب مستغرب(بر وزن مستشرق) شدن است؟!يک کسي مانند هانري کربن که تنها يک مستشرق است؟!يا يک متفکر غربي شدن؟!نمونه اش در شرق مثل علامه طباطبايي! جنبه ديگر بحث اين است که چه مي شود که علامه اصول فلسفه را مي نگارد و آنرا به استاد تدريس مي کند و الي اخ... سوال ديگرم براي بحث پرسشگري است، شما اين تغيير نگاهتان نسبت به جهان را بيشتر توضيح دهيد ممنون مي شوم. اما در مورد وب لاگ مالکيت شما نسبت به اين مکان چيزي است مجازي نه حقيقي(اگر آنچنان غرق در توهم شويم براي آن قانون هم مي گذاريم!) که بيننده و خيلي "کمتر خوانندگان" را در معرض تراوشات ذهنيتان قرار مي دهيد، بنده نگفتم ننويس يا بلغور نکن، گفتم آنچه را که بدان علم نداري اصرار نکن که خود را عالم بدان معرفي کني، همين.شايد اشکال در همان ابتدا باشد که بايد از خود در ابتدا پرسيد من چرا به غرب نظر دارم!
    پاسخ

    سلام!‏ منظور من اين نبوده است كه چون مطهري-به قول شما- مستغرب نيست پس نظرش قابل اعتنا نيست! اين مستغرب و مستشرق هم از مفاهيم تاريخي-فرهنگي غرب است كه تطابق آن با انديشمنداني كه به ساحت تفكر ديني تعلق دارند سزا نيست! يك مثال ديگر بزنم شايد متوجه منظور بنده بشود. شما كه با آثار شهيد مطهري مأنوسيد مطلعيد و حتماً بارها به نقل قول هاي ايشان از گوستاولوبن برخورد كرده ايد. حالا اين شخص كيست؟ كسي است كه صورت دموكراسي را به دليل فرهنگ ملل شرقي در اين كشورها قابل اجرا نمي داند و شيوه ديكتاتوري را براي حركت دادن آنها به فرهنگ غرب توصيه مي كند! /تغيير نگاه به جهان شايد چيزي شبيه جهان بيني باشد در مرتبه و شايد صورت ديگري! نگاهي كه يك فرد به خودش و انقلاب اسلامي و جامعه موعود دارد؛ اينكه اينها چگونه هستند و فرد در كجاي تاريخ ايستاده است و .../بنده هم گفتم كه چندان بر حرفم اصرار ندارم! گويا شما بيشتر موضع خودتان را در خطر مي بينيد! از لحن كلامتان هم مشخص است! ليكن من باز هم علاقه مندم به گفت و گو!
    + ... 

    بسم الله الرحمن الرحيم

    سلام عليكم

    منتقد محترم لحن تندي رو انتخاب كردند اما اين تندي رو از جملات شما دريافته اند ابتدا اينكه لحن شما مناسب نيست و با آخرين بند نوشته شده در تناقض است .

    در ادامه اون چه كه با مطالعه ي مطالبتون به ذهنم متبادر شد:

    “شهيد مطهري به اين پرسش پاسخ نداده‏است و چه بسا نمي‏توانسته پاسخ بدهد و حتي در صورت پاسخ، پاسخي قابل اعتنا و البته راه‏گشا نبوده است!”

    در پاسخ بايد گفت ايشان معيار جامعي در دست داشته اند كه ابتدا صحت و اعتبار اون رو اثبات كردند و چون اين معيار جامع است با كمك اون مي توانند به نقد هر مطلبي و نظريه و ديدگاهي بپردازند . اين رو قبول داريد؟

    اما در مورد گرايش به خواندن يك كتاب يا ايجاد يك سوال به نظرم اينجا اختيار در ايجاد سوال نداريم اما در خواندن كتاب داريم .چه بسا ديدن يك منظره سوالي رو در ذهن ما ايجاد مي كنه اما فكر مي كنم جلب توجه ما به اون موضوع و ايجاد سوال همان هدايت است و اينكه ما به دنبال جواب بر آييم يا نه اختياري است و اگر به دنبال پاسخ نباشيم (علي الخصوص در مسايل اساسي مسئوليم و مقصر .) البته اين ايجاد سوال شايد به مشغولياتي كه خودمان در ذهنمان ايجاد كرده ايم وبيشتر اهميت مي دهيم ارتباط دارد.

    پاسخ

    سلام! دوباره اين را مي گويم كه از اين نظرات خوشحالم و از نويسندگان گمنانمشان كمال تشكر را دارم!/ اما در پاسخ شما: بله؛ بنده هم مانند شما بر اين كه شهيد مطهري معياري دارد كه همه چيز را با آن مي سنجند و آن همان اسلام نابي است كه حضرت امام(قدس سره) مي فرمودند ليكن حتماً توجه داريد براي نقد يك تفكر-يا هر چيز ديگري-با صرف داشتن معيار صحيح مشكل حل نمي شود بلكه بايد شناختي همه جانبه از آن موضوع هم داشت. و بنده مشكل را در اين جا مي بينم! شهيد مطهري در نقد مكاتب اخلاقي بسيار خوب پرداخته اند و نقد كرده‏اند و لي منظور من نسبت ما و غرب است! اميدوارم توضيحات كافي بوده باشد و توضيح واضحات نبوده باشد. باز هم از ادامه گفت و گو استقبال مي كنم! چه خوب است كه آدرس پست الكترونيك خود را درج كنيد تا از پاسخ حقير مطلع شويد. با تشكر./
    + منتقد 
    سلام.شما چند کتاب از شهيد خوانده ايد که اينگونه قاطعانه مي گوييد شهيد براي نسبت ما با غرب پاسخي ندارد؟!و چه جالب که از پيش تعيين تکليف مي نماييد که اگر هم پاسخي داشته باشد قابل اعتنا نيست!(اين نقد است يا توهم خودتان؟!)چگونه مي گوييد ايشان برخوردي با آثار انديشمندان غرب نداشته و اگر بحث ترجمه است پس اينگونه که خيلي از علما برخوردي نداشته اند!اينکه دليل نشد و اگر هم دليل شد منظور کدام انديشمند است؟!منظور جوهره تفکر غرب است يا چيزي ديگر؟!!چگونه با اين مقدمه بدون استدالال و بدون هيچ منطقي اينگونه نتيجه مي گيريد که جوان امروز در آثار ايشان هيچ پرسشي را جواب نخواهد يافت؟!منظور از پرسش اينجا چيست؟!نسبت ما با شهيد مطهري مانند نسبت شاگرد است با يک انديشمند است و نبايد کورکورانه بي آنکه طبق گفته خودتان در حد و قواره تان باشد همين جوري چيزي را که بر مزاقتان خوش است و استدلالي پشتش نيست بلغور نماييد! بله درست است که ايشان معصوم نيستند و گفتارشان هم صد در صد درست نيست اما شما ورقه امتحاني خودتان را هم که پر از توهمات ديگران است را توقع داريد با منطق تصحيح کنند و نه باري بهر جهت!
    پاسخ

    سلام عليك! انسان نمي تواند نگويد كه از اظهار لطفي اين چنين خوشحال مي شود و اينكه كسي نظر خود را بيان مي دارد. متشكرم. بنده نگاهي اجمالي به كتاب«تفكر فلسفي غرب از منظر استاد مطهري» انداخته ام، با آثاريشان هم بيگانه نيستم. ليكن همه تفاوت نقد و يا شبه نقد و يا بررسي را با «پاسخ داشتن» مي دانند. اگر چنين پاسخي دارند بفرمائيد و بنده هم اصراري بر نظرم ندارم كه در صورت اشتباه آن را پس نگيرم!/ بنده نوشته ام كه برخورد چنداني نداشتند. بر سر اين حرف هم هستم! مثالش هم نظر شهيد مطهري درباره اگزيستانسياليسم. هنوز كه هنوز است بسياري از آثار هيدگر به فارسي ترجمه نشده اند! پس چگونه بپذيريم كه نظر ايشان جامع و مانع است و بسيارند از اين قبيل!/ بنده معناي پرسش را توضيح دادم و البته گفته ام كه «آن زمان آثار شهيد مطهري مشکل‏گشا خواهد بود که يک تغيير نگاهي نسبت به جهان در شخص رخ دهد»./ اين را هم فراموش نكنيد كه اينجا وبلاگ شخصي بنده است حاوي نظرات شخصي بنده و البته قوانيني هم دارد و من پايبند به آنها! براي خلاصي ذهن هم كه شده اينجا مي نويسم شما هم مي توانيد بخوانيد و نظر دهيد و با هم گفت و گو كنيم ولي اين حق را نداريد كه به من بگوييد اينجا ننويس-يا به زعم شما بلغور نكن! در آخر هم اينكه مي شود لحن كلام را كمي لطيف تر كرد بي آنكه به معناي آن آسيبي برسد! به اميد پاسخ شما و ادامه گفت و گو.