از دادن نوشابه بدون ساندویچ معذوریم!-قسمت اول - عقل آباد|و شاید همان ناکجا
سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک


از دادن نوشابه بدون ساندویچ معذوریم!-قسمت اول - عقل آباد|و شاید همان ناکجا


درباره نویسنده
از دادن نوشابه بدون ساندویچ معذوریم!-قسمت اول - عقل آباد|و شاید همان ناکجا
-
تماس با نویسنده
[مقالات در باشگاه اندیشه]
[English ver]


آرشیو وبلاگ
درباره نیهیلیسم
قاب شیشه‏ای
درباره تکنولوژی
درباره فلسفه
مکاتب ادبی
میز مطالعه
درباره جراید
درباره غرب
درباره قرآن
درباره پوپر
سیاست
ارغوانیه
لاطائلات
یادنامه
وقایع


.::دوستان::.
حسین کاشانی
آنتن!
نائب
در محضر نور
تشریک
زکریا راحل
دهقان فرد
حامد زمانی
محمد نمازی
حامد فتاحی
محمد الیاس
سعید رضایی
سعید اعوانی
محمد میلانی
محمد بطحایی
روح الله رجبی
سهیل اسدی
فرهاد جعفری
محمد منتظری
محمد آل حبیب
محمدرضا باقری
محمد علی زرین
علیرضا رحمانی
رضا عسگریفر
سلمان محمدی
روح الله رشیدی
محمد علی بیگی
سید مجید کمالی
احسان محمودپور
شهاب اسفندیاری
محمود احمدی نژاد
مهدی ابراهیم زاده
سید جعفر حسینی
سید مهدی موسوی
علی رضا مکاریان پور
مسعود مسیح تهرانی
محسن حسام مظاهری
حسن باقری
وحید هاشمی
علی رضا قربانی
محمد علی سافلی
علی رضا عالمی

.::پیوندهای وب گاه::.
حرف ما [28]
پایگاه نشریات [20]
دکتر کچوییان [57]
سنت گرایان [68]
دکتر سروش [176]
رضا امیرخانی [123]
استاد مطهری [46]
علامه جعفری [58]
دکتر خسروپناه [82]
دکتر رضا داوری [123]
آیت الله مصباح [59]
مصطفی ملکیان [119]
دکتر احمد فردید [164]
سید مرتضی آوینی [74]
سید منیرالدین حسینی [78]
[آرشیو(26)]

نغمه


از بروز شدن ارغوان آگاه شوید
 
لوگوی وبلاگ
از دادن نوشابه بدون ساندویچ معذوریم!-قسمت اول - عقل آباد|و شاید همان ناکجا

هر گونه استفاده از مطالب بدون کسب اجازه ممنوع است
v.nasirikia@gmail.com
مدرسه علمیه مشکوه  RSS 

اشاره بلند:
 چند وقتی است-از مهرماه امسال-کتابک‏هایی با موضوعات مرتبط با فضای دانشجویی توسط کانون سپهر اندیشه و همکاری سازمان تبلیغات به طور وسیع در دفاتر بسیج دانشجویی در دانشگاه‏های مختلف توزیع می‏شود. پس از مطالعه این کتابک‏ها بی‏فایده ندیدم که پیرامون آنها چیزی بنویسم.

شاید شما هم این را شنیده باشید که «از این نسل متفکر بیرون نمی آید!»-یعنی ما و کمی بزرگترهای ما و خیلی هم کوچکترهای ما. این نظر را ابراهیم فیاض در یکی از مصاحبه‏هایش بیان کرده است. با توجه به بازار آمدن و به روز شدن شیوه‏ها و وسایل ارتباط جمعی(اعم از تلوزیون، اینترنت، موبایل و ...) خواهید دید که شما از لحاظ دسترسی به این وسایل در مقایسه فردی که 3-4 سال با شما اختلاف سنی دارد کاملاً متفاوت می باشد. و به این ترتیب است که فاصله نسل ها به حدود 2-3 سال می رسد. یکی از دلایل اینکه از این نسل متفکر بیرون نمی‏آید این است که میزان مطالعه و تفکر این نسل نسبت به نسلی که در بحبوبه انقلاب زیست کرده است تفاوت فاحشی دارد. و در مقایسه با نسلی که بیشتر کتاب می‏خوانده این نسل سرش بیشتر توی اینترنت و ماهواره و ... است.
این شیوه جدید مینیمالیستی که گمان می‏کنم اولین بار با کتاب هفته همشهری آغاز شد مقتضای همین نسل کتاب‏نخوان باشد. شیوه ای که به خود اجازه می‏دهد با نادیده گرفتن وجه ادبی و هنری آثار بزرگ ادبی جهان و نگاه خبری به آنها به خلاصه آنها بپردازد و به فشاری که هست این نسل را کتاب‏خوان کند(زور نزنید نمی‏شود!).
اما درباره کتابک‏های کانون سپهر اندیشه. این کتاب ها که تا به حال با موضوعات جنبش دانشجویی(خرده شیشه‏های دانشکده)،  روابط دختر و پسر(خط بی خط)، فمینیسم، ادبیات داستانی(بچه‏های تازه)، روشنفکری دینی و مسئله علم و دین(نقطه اُمگا) منتشر شده‏؛ تقلیدی است از کتاب‏های هفته همشهری. مؤلف(یا مؤلفان) این کتابک‏ها به موضوعات مطرح در جامعه دانشجویی پرداخته است، و سعی بر آن نموده است که پاسخی درخور و البته کوتاه و مجمل به آنها بدهد. در ادامه به بررسی برخی از آنها خواهیم پرداخت.

1. روشنفکری دینی
متأسفانه مؤلف(که در همه کتابک‏ها نام او با عنوان مشق آزاد ذکر شده‏است) با نگاه فوق‏العاده سطحی و ساده‏انگارانه به طرح نادرست این مسائل پرداخته و در پایان هم بدون آنکه جنب و جوشی در ذهن خواننده ایجاد کند و یا به او حق ابراز نظر بدهد شاد و مسرور با جوابی دلخواه خود بحث را به پایان می برد. بحث‏هایی که سال‏هاست در جامعه‏ی دانشگاهی مطرح است و طرفداران و مخالفانی دارد، ولی هیچ‏گاه به یک نتیجه واحد نرسیده‏اند.
روشنفکری در ایران مرده به دنیا آمد نه بیمار!
در کتابک روشنفکری پس از بیان تاریخچه کوتاهی ویژگی روشنفکران غربی را اینگونه نام می‏برد:
انتخاب روش عقلی برای توصیف رویدادها/مخالفت با جزمیت و تعصب/مخالف با خرافه و دین نامعقول و حکومت ظالمانه/دردمندی در قبال دردهای جامعه.
از همین کتابو بعد علت عدم توفیق روشنفکران ایرانی را اسیمیله(شبه غربی شدن) و اشتباه گرفتن مسیحیت و اسلام و بی خبری از مشکلات و آداب و رسوم  مردم و کشتار علما ذکر می‏کند و می نویسد:
«این یعنی همان بیمار دنیا آمدن روشنفکری.[...] اصل روشنفکری بد نیست. این که بیمار متولد شده‏است مسأله است. [...] دسته‏ای از روشنفکران پدید آمدند که برای درمان روشنفکری بازگشت به دین و هویت ملی را مطرح کردند و در مقابل غرب ایستادند...که می‏توان آنها را به دو دسته تقسیم کرد: نخست کسانی که مخالف تقلید کورکورانه از غرب بودند اما باور داشتند که باید جنبه‏های مثبت جریان روشن‏گری غربی را به کار برد...اما دسته دوم کاملاً مخالف با غرب بودند یا به عبارتی به طور کلی غرب را نفی می‏کردند...نمی‏شود قسمتی از این شیوه زندگی را پذیرفت و قسمت دیگر را کنار گذاشت.[...] به هر حال انقلاب باعث شد تا تقسیم‏بندی جدیدتری از روشنفکران شکل بگیرد. اول آنها که می‏خواستند بین محتوای دین و علوم جدید ارتباط و هماهنگی(آشتی) ایجاد کنند[...] دوم آنها که به دنبال هماهنگی بین علم و دین بودند اما چیزی بیشتر را هم می خواستند. ایدئولوژی اسلامی. [...] کتاب ابوذر نوشته دکتر علی شریعتی نمونه‏ای از تلاش آنهاست. سوم آنها که دنبال ایدئولوژی بودند اما نگران علم‏گرایی دسته قبل هم بودند. چهارم روشنفکران مخالف ایدئولوژی که البته با این وجود باز هم خود را دینی می‏دانند. پنجم آنها که با تجدد غربی کاملاً مخالفند و تنها بازگشتن به سنت را درمان درد روشنفکری می‏دانند. در حال حاضر به همه این چند دسته روشنفکر دینی می‏گویند.»
و پس از اینکه سخن کسانی که معتقدند روشنفکری دینی قصد دارد دین را غربی کند نه غرب را دینی و اصلاً روشن‏فکری با دین جمع نمی شود را دعوا بر سر کلمه می خواند، تقسیم بندی جدیدی ارائه می‏دهد که به قول خود در آن هم روشن‏فکری با دین حقیقی در تضاد نباشد و هم شامل همه روشنفکران واقعی در همه جا بشود و به دوسته واقعی(حقیقی) و غیر واقعی(غیر حقیقی) تقسیم شوند. و این روشن‏فکر حقیقی و غیر حقیقی هم در نسبت وفاداری آنها به دین مشخص می‏شود. و در جملات انتهایی می‏نویسد: «اگر بچه مریض دنیا آمده باشد پس احتمال خوب شدنش هست.»
با معذرت از نقل قول طولانی از کتابک مذکور-جهت استفاده عزیزانی که آن را مطالعه نکرده‏اند- نمی‏توان اشاره نکرد که از صفحه 18 مؤلف به نوعی دچار مسرت فکری شدهاست گرچه پیش از آن نیز نَمی از این حالت دارد ولی در صفحات پایانی به اوج می رسد. اینکه واقعاً فردی بتواند در چند سطر این مقدار مهمل بگوید نیاز به استعداد خاصی دارد که در هر کسی یافت نمی‏شود.
اول. نویسنده از ابتدا دو مفهوم نواندیش دینی و روشنفکر را با هم همسان پنداشته و هر دو را روشنفکر می‏خواند.
دوم. اشتباه اصلی و سر منشاء انحراف بحث از آنجایی است که مهمترین ویژگی روشنفکر را که همانا عقلانیت مدرن و تفسیر همه چیز در افق مدرنیته است را در نظر نمی آورد. با این ویژگی است که اعتقاد به عدم امکان روشنفکری دینی مورد بحث واقع میشود و اتفاقاً این بحث دعوا بر سر کلمه نیست. در این صورت است که افق اومانیستی روشنفکر با افق توحیدی دینی قابل جمع نیست. او تختی دارد که گزاره‏های دینی را بر روی آن می‏خواباند اگر بلندتر بود آنها را کوتاه می‏کند و اگر کوتاه‏تر بود آنها را می‏کِشد و قبض و بسط دین توسط او انجام می‏شود و تخت او همان ارزش‏های دنیای مدرن است. با این مثال مفهومی به نام روشنفکر دینی در خارج وجود دارد. روشنفکر دینی کسی است که دین را در ساحت مدرنیته تفسیر می‏کند.
سوم.خوشمزه‏تر از همه آنجاست که با جدا نوشتن روشن و فکر(روشن‏فکر) در صفحات انتهایی به تعریف جدیدی از روشنفکری می‏پردازد. معلوم نیست این تعریف برای ما چه سودی دارد. اینکه ما ابن سینا و ملاصدرا و شهید مطهری را روشنفکر دینی بنامیم چه ثمری دارد. روشنفکری یک مفهوم فرهنگی-تاریخی است که در قرن 18 بوجود می‏آید و ویژگی هایی دارد. بستن لفظ روشنفکری دینی به هر فیلسوف و متفکری چه گره‏ای باز خواهد کرد؟
چهارم. مولف در دسته‏بندی روشنفکران پس از انقلاب نتوانسته است آن طور که باید این وجه اختلاف بین گروه های متعدد را ذکر کند بطوریکه مشخص نیست منظور از دسته پنجم سنت‏گرایان هستند و یا فردیدی‏ها(گرچه هر دو پیش از انقلاب فعال بوده اند). به نظر در این مورد هم نویسنده نتوانسته از دام سطحی‏نگری فرار کند.   

ادامه دارد



نویسنده : - » ساعت 3:21 عصر روز سه شنبه 87 آذر 26