کافه پیانو - عقل آباد|و شاید همان ناکجا
سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک


کافه پیانو - عقل آباد|و شاید همان ناکجا


درباره نویسنده
کافه پیانو - عقل آباد|و شاید همان ناکجا
-
تماس با نویسنده
[مقالات در باشگاه اندیشه]
[English ver]


آرشیو وبلاگ
درباره نیهیلیسم
قاب شیشه‏ای
درباره تکنولوژی
درباره فلسفه
مکاتب ادبی
میز مطالعه
درباره جراید
درباره غرب
درباره قرآن
درباره پوپر
سیاست
ارغوانیه
لاطائلات
یادنامه
وقایع


.::دوستان::.
حسین کاشانی
آنتن!
نائب
در محضر نور
تشریک
زکریا راحل
دهقان فرد
حامد زمانی
محمد نمازی
حامد فتاحی
محمد الیاس
سعید رضایی
سعید اعوانی
محمد میلانی
محمد بطحایی
روح الله رجبی
سهیل اسدی
فرهاد جعفری
محمد منتظری
محمد آل حبیب
محمدرضا باقری
محمد علی زرین
علیرضا رحمانی
رضا عسگریفر
سلمان محمدی
روح الله رشیدی
محمد علی بیگی
سید مجید کمالی
احسان محمودپور
شهاب اسفندیاری
محمود احمدی نژاد
مهدی ابراهیم زاده
سید جعفر حسینی
سید مهدی موسوی
علی رضا مکاریان پور
مسعود مسیح تهرانی
محسن حسام مظاهری
حسن باقری
وحید هاشمی
علی رضا قربانی
محمد علی سافلی
علی رضا عالمی

.::پیوندهای وب گاه::.
حرف ما [28]
پایگاه نشریات [20]
دکتر کچوییان [57]
سنت گرایان [68]
دکتر سروش [176]
رضا امیرخانی [123]
استاد مطهری [46]
علامه جعفری [58]
دکتر خسروپناه [82]
دکتر رضا داوری [123]
آیت الله مصباح [59]
مصطفی ملکیان [119]
دکتر احمد فردید [164]
سید مرتضی آوینی [74]
سید منیرالدین حسینی [78]
[آرشیو(26)]

نغمه


از بروز شدن ارغوان آگاه شوید
 
لوگوی وبلاگ
کافه پیانو - عقل آباد|و شاید همان ناکجا

هر گونه استفاده از مطالب بدون کسب اجازه ممنوع است
v.nasirikia@gmail.com
مدرسه علمیه مشکوه  RSS 

کافه پیانو، 266ص
فرهاد جعفری، 1344
چاپ اول: زمستان 86
قیمت: 4200 تومان
نشر چشمه


اگر کافه پیانو را را نخوانده باشید حداقل سر و صدایش را شنیده‏اید. اولین-وشاید هم آخرین- رمان از نویسنده‏ی گمنامی که تا این زمان به گمانم به چاپ چهاردهم رسیده‏است. داستان ماجرای یک روزنامه‏نگار روشنفکرمآب است که به دلیل نچرخیدن چرخ مطبوعه‏اش -نشریه هم مگر چرخ دارد که نچرخد؟!- در آن را تخته می‏کند و به شهری می‏رود که معلوم نیست کجاست. در آنجا به تنهایی کافه‏ای راه می‏اندازد. همسرش(پری‏سیما) به دلیل شکایت از شوهرش و به اجرا گذاشتن مهرش و مشاجره‏ای که در خانه رخ می‏دهد خانه را ترک می‏کند. آقای کافی‏من-همان روزنامه‏نگار سابق- هم با دختر کوچکش(گل‏گیسو) تنها زندگی می‏کنند. اتفاقات داستان هم اغلب در همین کافه و حوالی آن رخ می‏دهد و بیشتر به معرفی مشتری‏ها می‏گذرد. ساختار داستان بیش از آنچه فکرش را بکنید ساده، روان و فارغ از پیچیدگی است. پایان داستان هم بیشتر شبیه پایان خوش سریال‏های تلویزیونی است.
اتفاقاتی هم که رخ می‏دهد کاملاً طبیعی به نظر می‏رسد. گاهی هم چیزهای غیرمنطقی در جزئیات داستان پیش می‏آید که نویسنده چندان برای پرورش آنها وقت صرف نکرده است. رمانی که به گفته خود نویسنده در پایان کتاب  تنها 30 روز برای آن وقت صرف کرده است-اگر نگوییم آن هم جزوی از داستان است. برخی فصول ارتباطی به داستان پیدا نمی‏کنند و می‏توان آنها را حذف کرد و بازهم از داستان سردرآورد. ولی خوب نویسنده دارد داستان می‏نویسد نه یک متن علمی و یا هر چیز دیگر. و القضا داستانش هم مینی‏مال نیست. ولی گاهی اوقات این فصول اضافه وسیله‏ای برای کش‏ دادن رمان می‏شوند.
آنچه در سراسر داستان به چشم می‏خورد توصیفات بیش‏ از اندازه درباره اشیاء و شرکت تجاری‏یشان است. این توصیفات به حدی می‏رسد که شما گمان می‏کنید که از نویسنده بابت آنها پولی گرفته است-و شاید روزی کسی بیاید و چنین کند. شاید غرض نویسنده خاص نشان دادن راوی داستان باشد. با همه توصیفاتی که از اجزاء ریز و درشت اطراف می‏کند باز هم شما نمی‏توانید تصویر درستی از فضایی که داستان در آن رخ می‏دهد داشته باشید.          
رفتارهایی که از نقش اول داستان سرمی‏زند او را فردی تصویر می‏کند که در قبال مذهب و مناسک مذهبی بی‏تفاوت است. مثلاً از نماز خواندن دوستش وسط کافه و یا زیباتر شدن همسرش هنگام چادر سرکردن برای نماز-که زیبایی او را ده برابر می‏کند- خوشش می‏آید، ولی خوب فقط خوشش می‏آید. هیچ جای داستان نمی‏گوید که ایشان مثلاً نماز می‏خواند یا نه و یا در مقابل برداشتن روسری صفورا و یا برخی دیگر از حرکات وی عکس‏العملی نشان دهد. فقط در آخر می‏فهمید که قصد سوئی نسبت به زنی نداشته است و یک تار گندیده پری‏سیما را هم با کسی عوض نمی‏کند.
قطعاً روایت داستان یک روایت مردانه است و من نمی‏دانم یک خانم چه‏طور می‏تواند با آن ارتباط برقرار کند. گفتن برخی الفاظ رکیک هم در داستان زیاد به چشم می‏خورد-مثلاً بارها از عبارت به تخمم استفاده می‏کند. با این توصیفات به نوعی سعی در معرفی نسلی از روشنفکران دارد که با نسل پیشین خود تفاوت‏هایی دارند.
در مجموع پس از مطالعه کافه پیانو، آن را یک رمان متوسط خواهید دید. البته باید گفت که بعید است که از گل‏گیسو خوش‏تان نیامده باشد و یا نخواهید یک فنجان قهوه در کافه پیانو بخورید. از جهتی فضای کافه برای نسلی که خاطرات زیادی از کافی‏شاپ‏ها و بستنی فروشی‏ها دارد مناسب باشد ولی باید توجه کرد که برای برخی دیگر فضای نامأنوسی است و البته کافه در کارکرد خود با کافی‏شاپ تفاوت‏های زیادی دارد.
چاپ‏های متععد کتاب نباید شما را به خطا بیاندازد که کافه پیانو یک اثر درجه یک است. فروش زیاد آن علاوه بر ناشر آن به تبلیغات آن هم برمی‏گردد. داد و هَوارهایی که فرهاد جعفری برای فروختن ماستش به راه انداخته است. چنین رفتاری شایسته یک رمان نویس نیست. این بادی است که از فضای سیاست در سر فرهاد جعفری مانده است. تصویری که پس از خواندن رمان از نویسنده برای خود متصور می‏شوید با آنچه واقعیت دارد بسیار متفاوت خواهد بود.
در آخر باید گفت که کافه پیانو به یک‏بار خواندنش می‏ارزد-گرچه پس از مطالعه آن به این نتیجه برسید که به یک‏بار خواندش هم نمی‏ارزیده.



نویسنده : - » ساعت 1:42 صبح روز یکشنبه 87 بهمن 13