طنز - عقل آباد|و شاید همان ناکجا
سفارش تبلیغ
صبا


طنز - عقل آباد|و شاید همان ناکجا


درباره نویسنده
طنز - عقل آباد|و شاید همان ناکجا
-
تماس با نویسنده
[مقالات در باشگاه اندیشه]
[English ver]


آرشیو وبلاگ
درباره نیهیلیسم
قاب شیشه‏ای
درباره تکنولوژی
درباره فلسفه
مکاتب ادبی
میز مطالعه
درباره جراید
درباره غرب
درباره قرآن
درباره پوپر
سیاست
ارغوانیه
لاطائلات
یادنامه
وقایع


.::دوستان::.
حسین کاشانی
آنتن!
نائب
در محضر نور
تشریک
زکریا راحل
دهقان فرد
حامد زمانی
محمد نمازی
حامد فتاحی
محمد الیاس
سعید رضایی
سعید اعوانی
محمد میلانی
محمد بطحایی
روح الله رجبی
سهیل اسدی
فرهاد جعفری
محمد منتظری
محمد آل حبیب
محمدرضا باقری
محمد علی زرین
علیرضا رحمانی
رضا عسگریفر
سلمان محمدی
روح الله رشیدی
محمد علی بیگی
سید مجید کمالی
احسان محمودپور
شهاب اسفندیاری
محمود احمدی نژاد
مهدی ابراهیم زاده
سید جعفر حسینی
سید مهدی موسوی
علی رضا مکاریان پور
مسعود مسیح تهرانی
محسن حسام مظاهری
حسن باقری
وحید هاشمی
علی رضا قربانی
محمد علی سافلی
علی رضا عالمی

.::پیوندهای وب گاه::.
حرف ما [28]
پایگاه نشریات [20]
دکتر کچوییان [57]
سنت گرایان [68]
دکتر سروش [176]
رضا امیرخانی [123]
استاد مطهری [46]
علامه جعفری [58]
دکتر خسروپناه [82]
دکتر رضا داوری [123]
آیت الله مصباح [59]
مصطفی ملکیان [119]
دکتر احمد فردید [164]
سید مرتضی آوینی [74]
سید منیرالدین حسینی [78]
[آرشیو(26)]

نغمه


از بروز شدن ارغوان آگاه شوید
 
لوگوی وبلاگ
طنز - عقل آباد|و شاید همان ناکجا

هر گونه استفاده از مطالب بدون کسب اجازه ممنوع است
v.nasirikia@gmail.com
مدرسه علمیه مشکوه  RSS 

یادداشت‏های یک استعداد درک نشده، 96ص
علی زراندوز،1358
نوبت چاپ: 1387
قیمت: 1800 تومان
انتشارات گل آقا

شصت و پنج شنبه
امروز نسل سومی قات زده بود که ما یک سری جوات بیش نیستیم که تیریپ‏مان تو مایه
‏های خز است و خلاصه حسابی مایه آبروریزی هستیم. بنابراین مدتی وقت صرف این موضوع کرد که درباره تیپهای جدید از جمله شلوار برمودایی، روش‏های چرب و سیخ کردن موها، ست کردن پیراهن زرشکی گل‏دار با شلوار هفت جیب و …توضیحاتی بدهد و در ادامه گفت که هرچه سریعتر باید تیپهای توپ بزنیم.
از همین کتاب

نیچه سیبیلهایش را تراشید و ریش چانه‏ای گذاشت، سزار تاج زیتونی که سرش می‏گذاشت چرب کرد و شلوار جین دم‏پا گشاد پوشید، صادق هدایت هم رفت کلاس بدن‏سازی و یک تی‏شرت چسبان آستین کوتاه تنش کرد.
خلاصه تریپ‏مان به قول نسل سومی حسابی فرنگیز شده بود که یک روز کلاغ بنفش در حالی که سر زانوهای شلوارش پاره و لباسش رشته رشته و موهایش کاملاً سیخ شده بود وارد بخش شد. نسل سومی پرید جلویش و گفت: بابا، ایول کلاغی…چه تیریپ خفی زدی…بروبچز بیایید ببینید این کلاغی چه تیریپی زده…
بعد با دست زد پشت کلاغ بنفش و پرسید: راستش را بگو بلا چطوری این تیپ را زدی؟
کلاغ بنفش هم نسل سومی را برد اتاق کناری و یک سیم لخت برق را که از دیوار آویزان بود گذاشت کف دستش و گفت: این طوری!

ما-منظور خانواده ما- یک رابطه دور و درازی با گل آقا داریم. از همان دوران طفولیت با گل آقا بزرگ شدیم. اگر اشتباه نکنم از شماره 3 یا 4 اش تا اوایل دوره خاتمی که کم فروغ شد پدرم می‏خرید و به خانه می‏آورد. ما هم در عالم کودکی عشق‏مان دیدن عکس و نقاشی‏هایش بود. هنوزم که هنوز است کثیری از آن شماره‏ها در انباری خانه‏مان خاک می‏خورد. یادداشت‏های یک استعداد درک نشده
«گل آقا» که تا همین اواخر ماهنامه و هفته
‏نامه بود‏ اقدام به چاپ کتاب‏های طنز کرده است. «یادداشت‏های یک استعداد درک نشده» یک نمونه از آنهاست. همان‏طور که از اسمش پیداست خاطرات کسی که احساس می کند «یک استعداد درک نشده» است. ماجراها در بخشی از بیمارستان روانی اتفاق می‏افتد که هر کدام از بیمارها گمان می‏کنند یک شخصیت تاریخی هستند. هر کس را که فکرش را بکنید حاضر است؛ نیچه، سزار، افلاطون، صادق هدایت، کافکا، هایدگر، ناپلئون، استالین، اینشتین، اسپینوزا، بودا، پرومته، چخوف و خیلی‏های دیگر. یک روز به دلیل مشکلات مالی بخش تعطیل می شود و همه بیماران آواره و سرگردان. بقیه ماجرا طی یک سفر دور دنیا رخ می دهد.
شما می‏توانید این کتاب را دستان بگیرید و توجه همه اعضای خانواده را با خنده‏ها و قهقهه‏های گاه و بی‏گاهتان به خودتان جلب کنید. گرچه برخی از مطالب کتاب به دلیل نوشته شدن در سال های 81-86 به روز نیستند، ولی اغلب نوشته قابلیت استفاده دوباره مخصوصاً در نشریات دانشجویی را دارد. مخصوصاً اگر کسی باشد که کمی ویرایش شان بکند. به گمانم این کتاب فتح بابی برای نوشتن کتاب‏های «طنز فلسفی» باشد و شاید هم «فلسفی طنز». پیش از این رمان‏های تاریخ فلسفه یا داستان‏های فلسفی داشته ایم ولی این نمونه یک نمونه اورجینال در این زمینه است.
یادداشت ها که از نود و چهار شنبه شروع می شود و به انفجار بزرگ ختم می شود با تصویر گری پور نصیری جلوه دیگری یافته است. همیشه برایم این سئوال مطرح بوده است که «چرا همه کتاب‏ها عکس و تصویر ندارند؟» همیشه خدا وقتی کتاب‏های برادرم را ورق می زدم با لحنی عصبانی می گفت که «عکس ندارد! چی رو نگاه می کنی؟!»



نویسنده : - » ساعت 8:0 صبح روز چهارشنبه 88 مرداد 14