غرب زدگی - عقل آباد|و شاید همان ناکجا
سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک


غرب زدگی - عقل آباد|و شاید همان ناکجا


درباره نویسنده
غرب زدگی - عقل آباد|و شاید همان ناکجا
-
تماس با نویسنده
[مقالات در باشگاه اندیشه]
[English ver]


آرشیو وبلاگ
درباره نیهیلیسم
قاب شیشه‏ای
درباره تکنولوژی
درباره فلسفه
مکاتب ادبی
میز مطالعه
درباره جراید
درباره غرب
درباره قرآن
درباره پوپر
سیاست
ارغوانیه
لاطائلات
یادنامه
وقایع


.::دوستان::.
حسین کاشانی
آنتن!
نائب
در محضر نور
تشریک
زکریا راحل
دهقان فرد
حامد زمانی
محمد نمازی
حامد فتاحی
محمد الیاس
سعید رضایی
سعید اعوانی
محمد میلانی
محمد بطحایی
روح الله رجبی
سهیل اسدی
فرهاد جعفری
محمد منتظری
محمد آل حبیب
محمدرضا باقری
محمد علی زرین
علیرضا رحمانی
رضا عسگریفر
سلمان محمدی
روح الله رشیدی
محمد علی بیگی
سید مجید کمالی
احسان محمودپور
شهاب اسفندیاری
محمود احمدی نژاد
مهدی ابراهیم زاده
سید جعفر حسینی
سید مهدی موسوی
علی رضا مکاریان پور
مسعود مسیح تهرانی
محسن حسام مظاهری
حسن باقری
وحید هاشمی
علی رضا قربانی
محمد علی سافلی
علی رضا عالمی

.::پیوندهای وب گاه::.
حرف ما [28]
پایگاه نشریات [20]
دکتر کچوییان [57]
سنت گرایان [68]
دکتر سروش [176]
رضا امیرخانی [123]
استاد مطهری [46]
علامه جعفری [58]
دکتر خسروپناه [82]
دکتر رضا داوری [123]
آیت الله مصباح [59]
مصطفی ملکیان [119]
دکتر احمد فردید [164]
سید مرتضی آوینی [74]
سید منیرالدین حسینی [78]
[آرشیو(26)]

نغمه


از بروز شدن ارغوان آگاه شوید
 
لوگوی وبلاگ
غرب زدگی - عقل آباد|و شاید همان ناکجا

هر گونه استفاده از مطالب بدون کسب اجازه ممنوع است
v.nasirikia@gmail.com
مدرسه علمیه مشکوه  RSS 

پیش نویس:  نگاه بنده به متن زیر تأییدی نیست. آنچه در ادامه آمده است باب ورودی است برای سه‏گانه‏ای درباره «غرب زدگی»-شاید هم چندگانه.

آدم غرب زده!*
آدم غرب زده هرهرى مذهب است به هیچ چیز اعتقاد ندارد اما به هیچ چیز هم بى اعتقاد نیست یک آدم التقاطى است نان به نرخ روز خور است همه چیز برایش على السویه است خودش باشد و خرش از پل بگذرد، دیگر بود و نبود پل هیچ است. نه ایمانى دارد، نه مسلکى، نه مرامى، نه اعتقادى، نه به خدا یا به بشریت نه در بند تحول اجتماع است و نه در بند مذهب و لامذهبى. حتى لامذهب هم نیست. هرهرى است. گاهى به مسجد هم مى رود. همان طور که به کلوپ مى رود یا به سینما. اما همه جا فقط تماشاچى است. درست مثل اینکه به تماشاى بازى فوتبال رفته همیشه کنار گود است. هیچ وقت از خودش مایه نمى گذارد حتى به اندازه ى نم اشکى در مرگ دوستى یا توجهى در زیارتگاهى یا تفکرى در ساعات تنهایى . و اصلا به تنهایى عادت ندارد. از تنها ماندن مى گریزد و اصلا چون از خودش وحشت دارد، همیشه در همه جا هست. ...

هیچ وقت از او فریادى یا اعتراضى یا امّایى یا چون و چرایى نمى شنوى سنگین و رنگین و با طماءنینه اى در کلام همه چیز را توجیه مى کند و خودش را خوشبین جا مى زند. آدم غرب زده راحت طلب است. دم را غنیمت مى داند و نه البته به تعبیر فلاسفه. ماشینش که مرتب بود و سر و پزش، دیگر هیچ غمى ندارد. اگر در عهد بوق "غم فرزند و نان و جامه و قوت" سعدى را باز مى داشت از سیر در ملکوت، او که سرش به آخور خودش گرم است جز به خودش به کسى نمى رسد. دردسر براى خودش نمى تراشد. و به راحتى شانه هایش ‍ را بالا مى اندازد. و چون کار خودش حساب کرده است و چون هر قدمى را از روى حسابى برمى دارد و هر کارى را نتیجه ى معادله اى مى داند، کارى به کار دیگران ندارد، چه رسد که در غمشان باشد.
آدم غرب زده معمولا تخصص ندارد. همه کاره و هیچ کاره است. اما چون به هر صورت درسى خوانده و کتابى دیده و شاید مکتبى، بلد است که در هر جمعى حرف هاى دهن پرکن بزند و خودش را جا کند. شاید هم روزگارى تخصصى داشته، اما بعد که دیده است در این ولایت تنها با یک تخصص نمى توان خر کریم را نعل کرد، ناچار به کارهاى دیگر هم دست زده است عین پیر زن هاى خانواده که بر اثر گذشت عمر و تجربه ى سالیان از هر چیزى مختصرى مى دانند و البته خاله زنکى اش را، آدم غرب زده هم از هر چیزى مختصر اطلاعى دارد منتها غرب زده اش را. باب روزش ‍ را. که به درد تله ویزیون هم بخورد. به درد کمسیون فرهنگى و سمینار هم بخورد به درد روزنامه ى پر تیراژ هم بخورد به درد سخنرانى در کلوپ هم بخورد.
آدم غرب زده شخصیت ندارد. چیزى است بى اصالت. خودش و خانه اش و حرف هایش، بوى هیچ چیزى را نمى دهد. بیش تر نماینده ى همه چیز و همه کس است. نه اینکه "کوسمو پولیتن" باشد، یعنى دنیاى وطنى. ابدا. او هیچ جایى است. نه این که همه جایى باشد. ملغمه اى است از انفراد بى شخصیت و شخصیت خالى از خصیصه. ... تنها مشخصه ى او که شاید دستگیر باشد و به چشم بیاید، ترس است و اگر در غرب شخصیت افراد فداى تخصص شده است؛ این جا آدم غرب زده نه شخصیت دارد نه تخصص، فقط ترس دارد ترس از فردا. ترس از معزولى. ترس از بى نام و نشانى . ترس از کشف خالى بودن انبانى که به عنوان مغز روى سرش سنگینى مى کند.
آدم غرب زده قرتى است . زن صفت (افمینه) است. به خودش ‍ خیلى مى رسد به سر و پزش خیلى ور مى رود. حتى گاهى زیر ابرو بر مى دارد به کفش و لباس و خانه اش خیلى اهمیت مى دهد همیشه انگار از لاى زرورق باز شده است یا از فلان "مزون" فرنگى آمده. ماشینش هر سال به سیستم جدید در مى آید و خانه اش که روزگارى ایوان داشت و زیرزمین داشت و حوض خانه و سرپوشیده و هشتى، حالا هر روزى شبیه به یک چیز است. یک روز شبیه ویلاهاى کنار دریا است با پنجره هاى بزرگ و سرتاسرى و پر از چراغ هاى "فلورسنت". یک روز شکل کاباره ها است. زرق و برق دارد و پر از"تابوره" روز دیگر هر دیوارى یک رنگ است و تپه تپه مثلث هاى از همه رنگ، همه ى سطوح را پوشانده. یک گوشه "رادیو گرام هاى فیدلیتى" گوشه ى دیگر تلویزیون، گوشه ى دیگر پیانو براى دختر خانم، گوشه ى دیگر بلندگوهاى "استره ئوفونیک"و آشپزخانه و دیگر سوراخ سمبه ها هم که پر است از فرگاز و رخت شوى برقى و از این خرت و خورت ها به این طریق آدم غرب زده وفادارترین مصرف کننده ى مصنوعات غربى است اگر یک روز صبح برخیزد و بداند که هر چه سلمانى و خیاطى و واکسى و تعمیرگاه است، بسته شده دق مى کند و رو به قبله دراز مى کشد. گر چه نمى داند قبله کدام سمت است. وجود این همه مشاغل و آن همه مصنوعات فرنگى که برشمردم براى او از وجود هر مدرسه و مسجد و بیمارستان و کارخانه اى ضرورى تر است. به خاطر اوست که چنین معمارى بى اصل و نسبى داریم . و چنین شهرسازى قلابى اى. به خاطر اوست که خیابان هاى شهرها و چهارراه هایش با نور وقیح فلورسنت و نئون به صورت آرایشگاه ها در آمده است. به خاطر اوست که کتاب طباخى راه شکم به اسم"راه دل" از چاپ در مى آید، پر از شرح و تفصیل همه ى خوراک هاى پرخامه و پرگوشت که در چنین هواى خشک و گرمى اصلا نمى توان لب زد. غذاهایى که فقط مجوزى است براى مصرف کردن کوره هاى گاز سوز فرنگ ساز... و به خاطر اوست که طاق بازارها را خراب مى کنند. به خاطر اوست که تکیه ى دولت ویران مى شود. به خاطر اوست که مجلس سنا به آن هیولایى ساخته مى شود و هم از این دست است اگر نظامى ها آن قدر زرق و برق دارند و روى سینه شان و دوش شان و به واکسیل بندهاشان به اندازه ى یک دکان خرازى جنس آویخته است .
آدم غرب زده چشم به دست و دهان غرب است کارى ندارد که در دنیاى کوچک خودمانى، در این گوشه از شرق چه مى گذرد اگر دست بر قضا اهل سیاست باشد از کوچک ترین تمایلات راست و چپ حزب کارگر انگلیس دارد و سناتورهاى امریکایى را بهتر از وزراى حکومت مملکت خودش مى شناسد.
* جلال آل احمد/غرب زدگی 1341/ انتشارات فردوس/صص127-132



نویسنده : - » ساعت 12:21 صبح روز پنج شنبه 87 آذر 14



 درباره غرب



 جستاری پیرامون نیهیلیسم در ایران

 نویسنده: وحید نصیری‌کیا

 
اشاره:
موضع و جایگاه ما در برابر غرب مدرن، چیزی جز مسحور شدن در برابر جلوه های تکنولوژیک آن نبوده است. و هیچ گاه در نسبت خود با آن تفکر نکرده ایم و چون مسافری-که از قطار بازمانده- در مسیر تاریخ به دنبال آن دویده ایم؛ غافل از آنکه این مسیر منتهی به پرتگاه عدم است. راه تاریخ جز با تفکر گشوده نخواهد شد و تا زمانی که این گوهر در میان ما به چیزی گرفته نمی شود سرنوشت ما گمگشتگی در برهوت بی عالَمی و در اصل بی سرنوشتی است.
غرب-که از ابتدا سودای جهانی شدن در سر داشت و امروز که دهکده جهانی محقق شده است- صبر نخواهد کرد تا ما آنچه را نیاز داریم از آن بگیریم و بد آن را وانهیم. غرب آمده است-و اگر نگوییم در کشورهای توسعه یافته به زعم برخی بدی هایش بیشتر از خوبی هایش آمده است- بدی ها و خوبی هایش را هم آورده است. خانه دیروز ما را ویران کرده و خانه ای برای امروزمان هم بنا نکرده است. اگر می خواهیم فردا را در بی خانمانی به سر نبریم چاره ای جز تفکر نداریم و این جز با فارغ شدن از مشهورات زمانه محقق نخواهد شد.

غرب زدگی شبه مدرن و برهوت سرگشتگی

غرب در معنای تاریخی-فرهنگی آن، عالمی را بر مبنای نحوی تفکر و سلوک بنیاد نهاده است. زمانی که غرب مدرن در هیأت یک امپراطوری مهاجم استعماری سراغ سرزمین ها و ملل غیر غربی آمد، از سوی آنها دو واکنش ملی نسبت به آن صورت گرفت؛ عده معدود مانند مردم سرزمین ژاپن کوشیدند در ذات تمدن غرب مدرن سهیم گردند و به تدریج به مجموعه غرب پیوسته و غربی شدند. عده ای دیگر در ذات غرب سهیم نگردیده، بلکه غرب زده شدند و به درونی کردن آثار و صفات غربی پرداختند. این اقوام را می توان غرب زده نامید. البته در این میان دسته ای از مردمان بودند که در درونی کردن این آثار و صفات توفیق نیافتند و به تقلیدی ناموفق از آنها پرداختند. اینان را می توان«غرب زده شبه مدرن» نامید.
 این نوع از غرب زدگی در باطن خود چیزی جز انفعال، وادادگی، تقلید ناموفق عوارض، آفات و صفات مدرنیستی، آن هم به صورت ظاهر گرایانه و سطحی در بر ندارد. غرب زندگی شبه مدرن با خارج کردن مردم یک سرزمین از ساحت کلاسیک هویت تمدنشان، ضمن ایجاد از خود بیگانگی فرهنگی، چون قادر به درونی کردن صفات تمدن مدرن نمی باشند، نحوی وضعیت برزخی و «نه این و نه آن» و یا به عبارتی«از آن جا رانده و از این جا مانده» پدید می آورد که به مراتب حتی از وضعیت مدرن و غربی شدن پر عارضه تر و فاجعه بارتر است. علاوه بر آنکه نسبت به موقعیت پیشین خود یک سیر قهقرایی را طی نموده اند.
در ایران پروسه مدرنیزاسیون بر پایه اصول «غرب زدگی شبه مدرن» دنبال گردید. با انحراف حرکت عدالت خواهی و سوار شدن روشنفکران(1) طرفدار مدرنیته و پس از آن شکل گیری ساختار خشن، استبدادی و وابسته پهلوی، این مدل با حمایت استعمار خارجی و بستر سازی استبداد داخلی بر کشور حاکم گردید و کوشید با تخریب نهادها و مواریث تمدنی باقیمانده از تمدن کلاسیک ایران(2) به بسط سلطه غرب زدگی در همه شئون بپردازد.

از قرن هشتم و پس از آن گرچه عنصر اندیشه اسلامی و شیعی تمدن کلاسیک ایران به یک گرایش غالب و نیرومند بدل گردید و در هیأت حکومت صفویان به یک ظهور منسجم سیاسی نیز دست یافت، لیکن موفق به تأسیس یک نظام و یا «تمدن طراز اسلامی» نگردید. با در گذشت شاه عباس صفوی و حرکت قهقرایی صفویه، انحطاط تمدن ایران آغاز گردید که نهایتاً با ظهور قاجاریه و به ویژه از دوران فتحعلی شاه و پس از آن به انقراض کامل تمدن ایران و غلبه استعمار مدرن غرب انجامید. با شروع این سیر نزولی یک جریان روشنفکری مبلغ غرب زدگی پدید آمد که به فرموله کردن مدل مدرنیته در ایران پرداخت.
این نوع غرب زدگی، تلازم ذاتی با سطحیت، فقدان تفکر و پریشان احوالی دارد که به ایجاد حالت و هویتی برزخی، تعلیقی و فروپاشیده شده منجر می شود. خصیصه ذاتی یک نظام شبه مدرن، ناکارآمدی، بحران زدگی و اختلال مستمر در کارکرد خود است. بروکراسی عریض و طویل اما عقیم و اقتصاد سرمایه داری وابسته، مصرف زده و غیرمولد از دیگر ویژگی های آن است که باعث از بین رفتن مسئولیت اجتماعی، وجدان کاری، دقت نظر و خلاقیت می شود و روابط اجتماعی صورتی تعریف نشده و مبتذل و کاسب کارانه پیدا می کند. رژیم پهلوی را می توان مظهر تام و تمام اراده سیاسی- اجنماعی و فرهنگی این نظام در ایران دانست.
در این شرایط گونه ای مجذوبیت نسبت به عالم مدرن توأم با احساس رعب و انفعال و حس دست نیافتنی بودن وجود دارد. نظام آموزشی و رسانه های عمومی دو بازوی قدرمند بسط تفکر شبه مدرن در ایران بوده و هست.

نیست انگاری شبه مدرن و روایت خانه به دوشی

افق غرب زدگی شبه مدرن به تبع افق مدرنیته، نیست انگارانه است. گرچه از جهاتی با نیست انگاری مدرن و پست مدرن تفاوت دارد. شخصیت گرفتار این نوع نیست انگاری سرخورده و بی هویت است و حتی قادر به درک موقعیت وجودی خود در برزخ مابین هویتی که از دست داده و هویت تقلیدی که می خواهد بدست آورد نمی باشد. «من خودمدار شبه مدرن» در عین حال که به تحقیر باورها و ارزش های معنوی و سنتی می پردازد؛ مرعوب و مجذوب ارزش های نسبی انگارانه مدرنیستی است که توان و جرأت پذیرش آنها و غلتیدن در برهوت آنها را هم نداشته باشد. این هرج و مرجی که نیست انگاری شبه مدرن به آن مبتلاست، همچون بی نظمی نیهیلیسم پسامدرن، از فروپاشی ساختارهای مدرن پدید نیامده است، بلکه از عمق ذاتی تقلیدی و ناتوان نیست انگاری شبه مدرن نشأت گرفته است، و به دلیل عدم تکیه به جوهر تفکری و میراث غنی تئوریک و ذات پریشان آن، اساساً فاقد توانایی لازم برای نظم بخشیدن و بنا کردن است و بالذات از تفکر و عقلانیت معاف می باشد.

حاصل این شرایط نحوی شخصیت خشن، مأیوس و بی ثبات پدید می آورد که تجسم یک «من تنهای واگرای خودمدار» است؛ که فاقد مسئولیت پذیری اجتماعی و آرمان گرایی بوده و معطوف به لذت های صرفاً مادی، لحظه ای و جسمانی است و افق زندگی او قائم به حقیرترین حس های غریزی محض است.
وجوه این تیپ شخصیتی را در بعضی آثار داستانی غلامحسین ساعدی(3) و نیز شخصیت های هرزه گرد و می خواره برخی آثار هوشنگ گلشیری می توان مشاهده کرد. داستان های صادق هدایت نیز نمونه ای از این شخصیت های بی هویت را نشان می دهد.
نیست انگاری شبه مدرن با گونه ای انفجار پر انرژی عواطف سرگردانی همراه است که هنوز ریشه در حال و هوای کلاسیک دارد و در جهان شبه مدرن، بی معنایی و بی هویتی آن، صورتی آزار دهنده و خود ویرانگر و اضطراب آفرین پیدا کرده اند. در واقع او خانه به دوشی دل تنگ است. اینجا است که می توان دریافت به چه دلیل به تبع سیطره و نفوذ شبه مدرنیته در ایران، افسردگی و اضطراب نیز حالت ناهنجاری های اپیدمیک پیدا کرده اند.
تبلیغات و فرضیه سازی های ایدئولوگ های لیبرال و جریان روشنفکری از آغاز تا امروز کوشیده اند تا اینگونه القا کنند که گویا شاکله و ساختار هویت سنتی و تعلیم و تربیت کلاسیک و دینی ما موجب پیدایی بحران در هویت شخصیتی برخی گروه ها، افراد و اقشار در جامعه ما گردیده است.

عبور از خط و درمان نیهیلیسم

نیست انگاری خود ویرانگر پست مدرن در غرب با انکار مفروضات و نفی ساختارهای تمدنی مدرنیته زمینه های فروپاشی نهیلیسم را مهیا ساخته است. چون نیهیلیسم با نفی حضور و هدایت قدسی تحقق می یابد، عبور از ساحت نیست انگاری، جز با تکیه بر ایمان دینی و رهایی از ولایت شیطان و پذیرش ولایت الهی ممکن نیست.

رویکرد رو به گسترش معنویت خواهانه عمومی، نشان دهنده پیدایی تدریجی نحوی طلب معنوی برای عبور از نیست انگاری است. اگر چه این طلب معنوی هنوز صورت صریح و شفاف دینی، اصیل و تام و تمام نیافته است.
در ایران معاصر نیز بیش از یک قرن و از جهاتی حدود 200 سال است که مردم اسیر نفوذ و سیطره نیست انگاری غرب زده شبه مدرن بوده و هستند. انقلاب اسلامی ایران، در واقع نحوی خیزش و رستاخیز نیروها، گرایش ها و مواریث به جای مانده تمدن کلاسیک ایران تحت رهبری عنصر بیداری اسلامی و شیعی بود که در هیأت مبارزه فراگیر و پرخروش روحانیت شیعه و تفکر اسلام فقاهتی و آرمان های حضرت امام خمینی(ره) ظاهر گردید. چشم انداز عبور از منجلاب نیست انگاری شبه مدرن در سایه ولایت فقیه به عنوان هسته مرکزی حکومت اسلامی ظهور کرده است. در دوره تعمیق و بسط این تفکر تحول بخش، نیروهای مدافع غرب زدگی به مقابله جدی و فراگیر در وجوه سلبی و ایجابی برابر نیروهای فکری اسلامی دست زده اند. انقلاب اسلامی و افق حکومت ولایی و تفکر سلوک دینی ای که می خواهد بگشاید و محقق سازد، یگانه راه نجات ایران از سیطره ویرانگر نیست انگاری متجدد مآبانه است. باید هوشیار بود که در مواجه در گرداب غرب زدگی فرو نرفت. تداوم این حرکت فکری-فرهنگی نیازمند لوازم و نگرش هایی است که فراهم نساختن آنها چیزی جز مغلوب شدن در این مواجهه را به همراه نخواهد داشت.

پی نوشت:
1. بطور مثال توجه کنید:
« راه ترقی و اصول نظم را فرنگی ها در این دو، سه هزار سال، مثل اصول تلغراف پیدا کرده اند و بر روی قوانین معین ترتیب داده اند. همان طوری که تلغراف را می توان از فرنگ آورد و بدون زحمت در تهران نصب کرد، همان طور می توان اصول نظم ایشان را اخذ کرد و بدون معطلی در ایران برقرار ساخت و لیکن، چنان که مکرر عرض کردم و باز هم تکرار خواهم کرد، هرگاه بخواهید اصول نظم را شما خود اختراع نمایید، مثل این خواهد بود که بخواهید علم تلغراف را از پیش خود پیدا نمایید.»
رساله اصول ترقی(دست نوشته)/به نقل از تیموری، ابراهیم/ عصر بی خبری/اقبال/ص164
2. این تمدن به لحاظ تاریخی-فرهنگی از چند عنصر میراث باستانی و جاهلی ایران، عنصر یونانی و عنصر نفوذی عرب جاهلی که در پیوند با عنصر اسلامی و میراث اندیشه اصیل شیعی در تعامل و سنتز با یکدیگر به صورت یک هیأت و صورت نوعی تمدن کلاسیک ایران ظاهر گردید.
3. نظیر «واهمه های بی نام و نشان» و «آرامش در حضور دیگران».  

منابع:
1. فلسفه و انسان معاصر / دکتر رضا داوری اردکانی / 1383
2. نیهیلیسم / شهریار زرشناس / 1385
3.کتاب نقد 22 / نیم‌نگاهی به جریان پست‌مدرن در تفکر معاصر ایران / دکتر محمد مددپور.

1. تعریف واژه ها:
[در این قسمت مطلبی درج نشده است]
2. مقالات مرتبط:
+ آخرین دوران رنج/ سید مرتضی آوینی
+ هویت و بحران هویت/ غلامرضا متقی فر
+ فقط خدا می تواند ما را نجات دهد/ مارتین هایدگر
+ جامعه شبه مدرن و ویژگی های آن/ شهریار زرشناس
+ صادق هدایت، آیینه تمام نمای شبه مدرنیته بیمار ایران/ شهریار زرشناس
+ غرب زدگی شبه مدرن و انقلاب اسلامی/ شهریار زرشناس

3. معرفی کتاب مرتبط:
+ نیهیلیسم / شهریار زرشناس / کانون اندیشه جوان
+ فردایی دیگر / سید مرتضی آوینی / نشر ساقی
+ عبور از خط / ارنست یونگر / انتشارات برگ

4. صفحات مشابه:
+ مزگ خدا(3) / باشگاه اندیشه
5. جستاری در متن:
[در این قسمت مطلبی درج نشده است]



نویسنده : - » ساعت 12:9 صبح روز سه شنبه 87 مهر 9