فردید - عقل آباد|و شاید همان ناکجا
سفارش تبلیغ
صبا


فردید - عقل آباد|و شاید همان ناکجا


درباره نویسنده
فردید - عقل آباد|و شاید همان ناکجا
-
تماس با نویسنده
[مقالات در باشگاه اندیشه]
[English ver]


آرشیو وبلاگ
درباره نیهیلیسم
قاب شیشه‏ای
درباره تکنولوژی
درباره فلسفه
مکاتب ادبی
میز مطالعه
درباره جراید
درباره غرب
درباره قرآن
درباره پوپر
سیاست
ارغوانیه
لاطائلات
یادنامه
وقایع


.::دوستان::.
حسین کاشانی
آنتن!
نائب
در محضر نور
تشریک
زکریا راحل
دهقان فرد
حامد زمانی
محمد نمازی
حامد فتاحی
محمد الیاس
سعید رضایی
سعید اعوانی
محمد میلانی
محمد بطحایی
روح الله رجبی
سهیل اسدی
فرهاد جعفری
محمد منتظری
محمد آل حبیب
محمدرضا باقری
محمد علی زرین
علیرضا رحمانی
رضا عسگریفر
سلمان محمدی
روح الله رشیدی
محمد علی بیگی
سید مجید کمالی
احسان محمودپور
شهاب اسفندیاری
محمود احمدی نژاد
مهدی ابراهیم زاده
سید جعفر حسینی
سید مهدی موسوی
علی رضا مکاریان پور
مسعود مسیح تهرانی
محسن حسام مظاهری
حسن باقری
وحید هاشمی
علی رضا قربانی
محمد علی سافلی
علی رضا عالمی

.::پیوندهای وب گاه::.
حرف ما [28]
پایگاه نشریات [20]
دکتر کچوییان [57]
سنت گرایان [68]
دکتر سروش [176]
رضا امیرخانی [123]
استاد مطهری [46]
علامه جعفری [58]
دکتر خسروپناه [82]
دکتر رضا داوری [123]
آیت الله مصباح [59]
مصطفی ملکیان [119]
دکتر احمد فردید [164]
سید مرتضی آوینی [74]
سید منیرالدین حسینی [78]
[آرشیو(26)]

نغمه


از بروز شدن ارغوان آگاه شوید
 
لوگوی وبلاگ
فردید - عقل آباد|و شاید همان ناکجا

هر گونه استفاده از مطالب بدون کسب اجازه ممنوع است
v.nasirikia@gmail.com
مدرسه علمیه مشکوه  RSS 

ارغوانیه:
* درباره این روزها و وضعیت تحصیل‏
در جای دیگری و در آینده در اینجا خواهم نوشت.
فقط این را بگویم که فی الجمله خوش‏حالیم.
* مگر می‏شود آدم شعرش را پس بگیرد؟!
طبع من از غزل گفته پشیمان شده است
برسانید به او: شعر مرا پس بدهد

* یک جریان سیاسی چقدر باید ورشکسته باشد که برای رهبرش تولد بگیرد؟!
آنچه باز هم در بیانیه موسوی هویدا شده است خوی دیکتاتوری اوست.
الآن که فضای مطبوعاتی در دست سبزهاست چرا این آقا کمی سعه صدر نشان نمی‏دهد؟!

* حجاریان هم آزاد شد. باید دید موضعش را عوض می کند و رفتار سبزها با او چگونه است.
* واقعاً انتظار کروبی از خبرگان رهبری چه بود؟!
این شیخ انتهای بلاهت است. منتظر محاکمه اش هستیم.
* دوستمان اقدام به نوشتن مطلب عربی نموده است.
ایده خوبی است. شاید من هم چنین کنم.
* لری کینگ هم چشید آن چه موسوی چشید!
فکرش را بکنید موسوی جای احمدی نژاد نشسته بود. سیادتش را هم منکر می شد. چیز!
* مطلب و موضوع بسیار است که باید اینجا بنویسم.
* این را هم گوش کنید و حالش را ببرید.(+)
 محل جدیدمان اینترنت ندارد و البته قرار است وایرلسش(!) راه بیفتد.
این شاید دوماهی طول بکشد.ببخشید از اینکه در پاسخ نظراتتان و به روز رسانی تآخیر می‏افتد.


اشاره:
درباره تفکر آوینی این پرسش مطرح است که «نسبت او با فردید و شاگردانش چه بوده است؟». دسته ای خواسته‏اند او را فردیدی نشان بدهند و دسته‏ای دیگر چنین ارتباطی را انکار کنند. اگر قرار باشد کسانی او را به فردید بچسباند قطعاً امثال رجبی و داوری باید این کار را بکنند-و البته کسان دیگر هم ممکن از باب تخریب او بخواهد چنین کنند که در اینجا منظور نظر نیستند. نظرات اینها می تئاند مهم باشد. البته نمی‏شود رابطه او را با شاگردان مطرح فردید کتمان کرد. لیکن پیروی و شاگردی یک چیزی و هم‏سخنی چیز دیگری.
دسته‏ای که دوست دارند این ارتباط را انکار کنند بر این گمانند که اتصال او به فردید سبب جدایی تفکر آوینی از اندیشه امام(ره) و یا بسیجیان می‏شود. این توهم و واهمه است که رسانه شخم تیتر می‏زند که :«شهید آوینی با امام و بسیجیان همدل است نه با هیدگر». اینها همان‏هایی هستند که آوینی را از جانب تحجرشان می‏آزردند. بعد از شهادتش هم گفتند که با شهادت عاقبت به خیر شد!
آنچه در ادامه می‏آید گزیده‏هایی از مصاحبه‏های رجبی، زرشناس و فراستی درباره آوینی، تفکرش و نسبتش با دکتر فردید. در آینده بازهم به این پرسش خواهیم پرداخت.

1.زمان کشف اهمیت کار آوینی می‏رسد
«بعد از بازگشایی دانشگاه‌ها، به دلیل اینکه دکتر فردید بازنشسته شده بود برای ایشان
به عنوان استاد حق‌التدریس دوره فوق لیسانس در دانشگاه تهران تدریس گذاشته بودند، آن موقع هنوزکلاس‌های مقطع دکترا دایر نشده بود. آقای دکتر سروش در آن دوران به دلیل نفوذ زیادی که خودش و همفکرانش در شورای عالی انقلاب فرهنگی داشتند، در تمام مراکز حساس آموزش عالی، آموزش و پرورش و صداوسیما سخنرانی می‌کرد. سخنرانی‌های ایشان هر هفته از صداوسیما و رادیو پخش می‌شد و مطالب و نوشته‌های ایشان در آموزش و پرورش با عنوان بینش اسلامی و در دانشگاه به عنوان معارف اسلامی کتاب شده بود و اجباراً همه باید نوشته‌های ایشان را می‌خواندند.
کتاب‌های ایشان هم در تیراژ انبوه از انتشارات حکمت چاپ می‌شد و کسانی که می‌خواستند استخدام شوند بر اساس کتاب‌های سروش گزینش می‌شدند. به هر حال ایشان آن زمان نفوذ سیاسی قاطعی داشت و هرکسی را که با فکر ایشان مخالف بود، پاک‌سازی می‌کردند. درهمان دوران دکتر فردید به دلیل اینکه در یکی از کلاس‌هایش از سخنرانی‌ آقای سروش انتقاد کرده بودند با حکمی که از یک مرجع عالی اجرایی گرفته‌ بودند از تدریس بر کنار شد. این حکم به آموزش عالی و بعد از آن هم به دانشگاه تهران ابلاغ شد که از تدریس آقای دکتر فردید به دلیل انتقاد از دکتر سروش، جلوگیری می‌شود.اگر حرفهای آوینی را باور کنید به دردسر می افتید

بعدها نکته عجیبی را آقای دکتر حداد عادل به من گفت. ایشان می‌گفت که من با این که با آقای سروش سابقه هم کلاسی یا حتی همسایگی داشتم (در آن زمان حتی با هم یک کتاب را منتشر کرده بودند و ایشان جز محبت به آقای سروش کار دیگری نکرده بودند) باکمال تعجب بعد از چند سال متوجه شدم که دکتر سروش به همه دوستان و نزدیکانش سپرده بود که من را در هیچ کاری دخالت ندهند. من خیلی تعجب کردم و گفتم چرا با شما؟ ما با برچسب شاگرد دکتر فردید بودن تکلیفمان روشن بود. ولی آقای حدادعادل مشی دیگری داشت و هرچند طرز تفکرش با آقای سروش فرق می‌کرد، ولی با ایشان مخالفتی از نوع آقای دکتر فردید نداشت. نوع برخورد آقای حدادعادل برخورد ملایمی است و مانند دکتر فردید تند نبود. ولی ایشان خودشان هم خبر نداشتند که مدت‌ها است توسط دکتر سروش سانسور می‌شوند.

اما آن چه مسلم است آقای آوینی از طریق آقای مددپور که بیشترین ارتباط را با هم داشتند و بعدها هم از طریق دکتر داوری در جریان افکار دکتر فردید و حقیقت فکری و حکمی ایشان قرار گرفتند. مرحوم مددپور می‌گفتند که بارها شده بود من مسئله‌ای را مطرح می‌کردم که برای آقای آوینی تازگی داشت و فردا در همان باب از ایشان چیزهایی می‌شنیدم که برای خود من آموزنده بود، این که دیگر تقلید نیست، تعارف یا شکسته نفسی هم نیست. اینها انکشافات روحی است که عنایات خداوند است و چیزی نیست که به هر کسی داده شود. بنابراین ایشان این چنین شأنی داشت و این را چند بار مرحوم مددپور به من گفتند. حالا شما دکتر فردید، دکتر داوری یا هر کس دیگری را به جای آقای مددپور بگذارید. شهید آوینی فلسفه می‌خواند و طبق گفته مرحوم مددپور نکاتی را فردایش می‌گفت که برای خود ایشان آموزنده بوده. لذا برای این‌جور افراد یک مقدار سطحی است که بگوییم از این به آن رسیدند (از این فرد به دیگری) رسیدند. این در حد همین متفکران روزنامه‌ای است که من به آنها می‌گویم شخصیت‌های کاغذی چون فقط در همین روزنامه‌ها مطرح می‌شوند. مثلاً می‌گویند فلانی حرفش را از این یا آن گرفته و حتی منبع را هم ذکر نمی‌کنند.

به اعتقاد من شهید آوینی یکی دودهه دیگر یکی از مهمترین شخصیت‌های مطرح خواهدبود حداقل در حوزه کارهای سمعی و بصری که ایشان در روایت فتح انجام داده است. تا زمانی که جمهوری اسلامی از طرف قدرت‌های حاکم امپریالیست بایکوت شده، یک حجابی هست روی این کار. به محض اینکه تزلزلی در ارکان این سلطه ایجاد شود خواهیم دید که شخصیت شهید آوینی و آثارش چقدر موضوع تحقیقات قرار خواهد گرفت، حداقل آثارش که به عنوان روایت فتح به صورت جاویدان از ایشان به جامانده است.
ما این‌ فیلم ها را دست کم نگیریم، یک چیز قریب به اعجاز است که آدم دوربین به دست بگیرد و برود خط مقدم، فیلمبرداری کند، فیلم‌ بسازد و یک چنین شاهکاری را ارائه دهد. اما زمان کشف اهمیت این کارها هنوز فرا نرسیده است. خواهید دید که هرچه جلو برویم نه در ایران بلکه در جهان اعتبار این آثار بیشتر شناخته‌ می‌شود و روزگاری خواهد آمد که کسانی که امروز به نام روشنفکری یا حتی روشنفکری دینی می‌خواهند در این امور ایجاد مشکل کنند ازعقب‌ماندگی خودشان چقدر شرمنده می‌شوند.»
*محمد رجبی
دسترسی به متن کامل مصاحبه

2. اندیشه های شهودی آوینی
«فردید را اصلاً ندیده بود.
با جرئت عرض می‌کنم که اصلاً‌ ایشان را ندیده بود.یعنی یک بار هم که ما رفتیم، ایشان نیامد. ... ایشان اصلاً مستقیم یا غیر مستقیم شاگر دکتر فردید نبودند و خود ایشان هم از این حرف بسیار ناراحت می‌شد. شهید آوینی معتقد بود که «این حرف‌هایی که من می‌زنم از تفسیر قرآن گرفته‌ام و اصلاً از دکتر فردید نگرفته‌ام. من فردید را اصلاً نمی‌شناسم». یعنی ایشان معتقد بود زمانی که آن حرف‌ها را مطرح کرده است،‌ اصلاً دکتر فردید را در آن زمان نمی‌شناخته است.ایشان قابلیت‌هایی داشت که حالا نمی‌دانم باید آن را جنبه‌هایی از اندیشه شهودی نامید یا وجوه دیگر تفکر یا هر چیز دیگر، و براساس آن، دریافت‌های شهودیِ عجیب و غریبی داشت و البته هیچ‌گاه فرصت نکرد این‌ها را مکتوب کند... ایشان معتقد بود که اصلاً بحث اومانیسم را از تفسیر قصة‌ آفرینش در قرآن گرفته است؛ یعنی از آن بحثی که انسان در آن هبوط می‌کند و توبه می‌کند و ...او می‌گفت در اینجا یک «توبه تاریخی» صورت گرفته و اصطلاح معروفی هم داشت به نام «عصر توبة‌ بشریت». می‌گفت با انقلاب اسلامی عصر توبه بشریت آغاز شده است و این‌ها را دقیقاً تطبیق می‌داد با فرازهای قصة‌ آفرینش در قرآن.»
*
زرشناس
دسترسی به متن کامل مصاحبه


3. لطفاً ادا در نیاورید!
«گفتمانی را که بعدها دوم خردادی‌ها ادایش را درآوردند به طور جدی در سوره پیاده کرد و هنوز هم در جای دیگر انجام نمی‌شود. من به وحید جلیلی هم‌، وقتی می‌خواست دوره جدید سوره (دوره چهارم) را دربیاورد گفتم: وحید باید این تیپی جلو بروی. گفت: من می‌خواهم مجله پایگاه بچه مسلمان‌ها باشد. گفتم: میل خودت است اما تجربه من در سوره آوینی این طور می‌گوید.
... مرتضی می گفت: در سینما وقتی یک فیلمساز حاضر شود تفکر روشنفکری‌اش را کنار بگذارد
و در پلان آخر از عزاداری امام حسین حرف بزند وضع درستی دارد.
*فراستی
دسترسی به متن کامل مصاحبه



نویسنده : - » ساعت 11:51 عصر روز پنج شنبه 88 مهر 9


با این نگاهی که سروش و اعوان و انصارش نسبت به دکتر فردید در خلق الله ایجاد کرده اند، خیلی جرات و جسارت می خواهد نشریه ای که مدیر مسئولیش را نماینده اصول گرای مجلس برعهده دارد و آقازادگان توکلی و حدادعادل هیئت تحریریه اش را شامل می شود و صبغه سیاسی اش بیش از دیگر وجوهش است، روی جلدش عکس تمام رخ دکتر فردید(ره) باشد-دو هفته نامه پنجره را می گویم.
از همین شمارهاین نوع مجلات که در متنهای آمال خود «شهروند امروز»ی شدن را تمنا دارند-و این از سر و وضعشان پیداست- به گروه خون ما نمی خورند. ما که خودمان را خفه می کنیم و آنچنان تقوای خرید به خرج می دهیم که هر بار وارد کتاب فروشی می‏شویم بیش از 4-5 تومان چیزی نخریم، هیچ وقت خدا نمی آییم برای هر شماره 1500 تومان بدهیم و 100 صفحه خزعبلات بخریم. از اول چنین شیرینی‏جاتی نمی خوریم که مبادا موقع ترک کردنشان به مشقت بیفتیم. لیکن یک بار که هزار بار نمی شود. 38 صفحه گفت و گو و مقاله درباره استاد فردید ارزش را دارد.
بخش دین و فلسفه شماره 8 پنجره(18مردادماه88) به تفکرات مرحوم فردید اختصاص یافته است. زود آمدم/رسالت بوذری، فردیدیه و توهم سیاسی/دکتر رضا داوری، فیلسوف از همه ایدئولوژی ها آزاد است/گفت و گویی با دکتر رضا داوری، از حکمت انسی تا حکمت الهی/محمدرضا جوزی، فردید جوان و طرح عظیم کربن/بیژن عبدالکریمی، زندآگاهی و طریقت فردیدی/گفت و گویی با سلیمان حشمت، دیوار غرب که فرو بریزد.../یوسفعلی میرشکاک، یک فنجان شطح فردید/محمد سجاد رحمانی، چند روایت ناهمگون از ماوراءالطبیعه احمد فردید/علی اخوان، این زمان بگذار تا وقت دگر/گفت و گویی با مسعود گلستان، گفتمان فردیدی و ماهیت علم/روح الله رجبی، غرب زدگی از دیدگاه فردید/مهدی حکمت.
گرچه مصاحبه‏هایی که با دکتر داوری و مسعود گلستان برای مجموعه دیگری گردآوری و چاپ نشده اند و در این مجموعه جای گرفته اند به پرسش‏های مشابهی پاسخ می دهند، لیکن در هر دوی آنها نکات خوبی نهفته است که سبب آشنایی بیشتر با فردید می شوند.  بسیار از آنها سئوالات متداول و تکراری است که درباره فردید پرسیده می شود. گرچه تمام مطالب سعی بر جانب‏داری از تفکر فردید دارد و چه خوب بود که مطالبی هم در خور در نقد آرای او بیاورند که کمی رنگ و بوی مخالفت داشته باشد.
در این مجموعه سعی شده است تا به پرسش هایی درباره حکمت انسی، اتیمولوژی و علم الاسماء، ننوشتن دکتر فردید، مقاله آشوری و ... پاسخ هایی داده شود.
دکتر داوری درباره ننوشتن فردید می گوید:«...مشکلش این بود که کلی نگر و کلی بین بود...وقتی کلی بین باشی مبهم می بینی، کل را که می خواهی ببینی، چون احاطه بر کل نداری، مجمل و مبهم می بینی. فردید می خواست همه را بیان کند ولی نمی شد. می گفت زبانش را ندارم. زبان گفتنش را ندارم...»
به نظر مجموعه خوبی برای آشنایی با افکار دکتر فردید است.
بعد از مطالعه:
مقاله «فردید جوان و طرح عظیم کربن» نوشته بیژن عبدالکریمی بیش از آنچه نشان می داد وجدآفرین بود. نگاهی انتقادی به گفتمان فردید و سیری در آثار او که البته بیشتر به معرفی و تلاش فکری هانری کوربن تعلق داشت. چیزهای فراوانی در حجم مختصری برای آموختن داشت. نظرم را درباره نداشتن مقاله انتقادی درباره فردید پس می گیرم.
مقاله دیگری که گفتمان صدرایی را در باب ماهیت علم به چالش جدی می کشید مقاله «گفتمان فردید و ماهیت علم» نوشته روح الله رجبی بود. فرمایشات آیت الله جوادی به عنوان یک صدرایی درباره علم برای من به سئوالی بزرگ تبدیل شده است. گرچه به تازگی فرمودند آنچه در دانشگاه ها تدریس می شود لاشه علم است. مسئله ما چیز دیگری است. 
پی نوشت: چند وقتی است در اینجا به سیاست و معرفی کتاب و مجله و ... می پردازیم. آنچه می خواستم بیشتر در اینجا به آن بپردازم اندیشه های شخصی خودم بود- که چند وقتی است در ان وقفه ایجاد شده است. سعی بر آن دارم هرچه زودتر به آن بازگردم.
             

                                                                                                                                     



نویسنده : - » ساعت 11:32 عصر روز سه شنبه 88 مرداد 20


1.
هفته گذشته سخنرانی متافیزیک در تالار کمال دانشکده علوم انسانی دانشگاه تهران بود. ساعت 12. با خودمان گفتیم این‏ها دین و ایمان ندارند که برنامه‏یشان را درست روی وقت صلات خلق الله تنظیم می‏کنند؟ بعد هم پاسخ دادیم که انجمن علمی فلسفه دانشگاه تهران لزومی برای داشتن ایمان ندارد. بگذریم. راهی دانشگاه شدیم. کمی دیر هم شده بود. خواستیم از سردر اصلی وارد شویم نگهبان دانشگاه جلوی‏مان گرفت و گفت: کارت دانشجویی! ما قضیه را گفتیم. او هم گفت از درب خیابان 16 آذر وارد شویم. ما هم در دل چیزی گفتیم و حرکت کردیم. آنجا خواستیم وارد شویم نگهبان از ما کارت شناسایی طلب کرد. هر چقدر کیف زوار دررفته‏مان را زیر و رو کردیم کارت عکس‏دار پیدا نکردیم. نگهبان -که با زاویه‏ای که نسبت به ما داشت کل محتویات کیف‏مان را رصد می‏کرد- گفت شناسنامه هم می‏شود! در حالی که شناسنامه را از کیف خارج می‏کردم گفتم شناسنامه پدرمان است، خودم کارت شناسایی همراه ندارم. او هم بعد از این‏که نگاهی به شناسنامه انداخت گفت نمی‏شود! ما هم بی‏خیال با حالتی آمیخته با شادی و عصبانیت به سمت خیابان انقلاب حرکت کردیم.
با خودمان گفتیم که دانشگاهی که مردم عادی نمی‏توانند در آن داخل شوند همین می‏شود دیگر، یله دور از جامعه افتاده، حتی اگر وسط شلوغ‏ترین منطقه شهر باشد، مگر منطقه نظامی است. البته حق هم به آنها دادیم که خوب دانشگاه است دیگر بی درو پیکر که نمی‏شود. همه جا که مثل دانشگاه ما وسط کویر نیست که کسی به جز دانشجو و استادش دور و برش پیدایش نشود و با کارت مترو هم بتوانی وارد شوی-اگر کسی کارتی بخواهد. تازه تقصیر خودت است که یک کارت در جیبت نیست. آمد و زد مُردی! نباید بفهمند ننه و بابت کیست؟ بعد هم راه‏مان را کشیدیم رفتیم مسجد نمازمان را خواندیم و رفتیم دنبال کارمان که چند وقتی می‏خواستیم انجام دهیم.
2.
 اگر اشتباه نکنم شهریور بود که انجمن مستقل در دانشگاه تهران اردوی تشکیلاتی داشت و اعضای انجمن اسلامی دانشگاه تهران با آنها درگیری لفظی و بدنی پیدا کرده بودند-وشاید هم مستقلی‏ها. ما که خیلی هم از انشعابات دفتر تحکیم -که هر چند وقت که تعدادشان از سه نفر بیشتر می شود انشعاب می‏کنند- سر در نمی‏آوریم این دعوا را گذاشتیم به حساب اختلافات سیاسی. چند جایی هم که خبرش را خواندیم، هر طرف دیگری را متهم می‏کرد. اگرچه این قبیل تنش‏ها شایسته جامعه دانشگاهی نیست گفتیم بالأخره این هم نمک کار تشکیلاتی است. در فضای منجمد دانشجویی اگر این هم نباشد آدم به زنده بودن این محتضر شک می‏کند.      
3.
از آغاز مواجهه با غرب و استعمار اغلب کسانی که به مبارزه با آن پرداخته‏اند بیشتر اهداف دینی-سیاسی داشته‏اند و متکی بر اندیشه دینی به مقابله با اندیشه غربی -که به نوعی انحطاطی بودن آن قائل بوده‏اند- پرداخته‏اند و البته در مقابل ابزار‏آلات جدید نوعی عقب‏افتادگی-که عاملش استعمار بوده است و برخی عوامل دیگر- حس می‏کردند. این مواجهه بیشتر از آن‏که حالت مبارزه داشته باشد حالت مدافعه داشته‏است و البته منفعلانه. اگر شخصیت امام خمینی(نفس زکیه) و اندیشه‏های آن حضرت را از آن مستثنی کنیم، انبوهی از آثار را مشاهده می‏کنیم که زمانی در رد مارکسیسم و دیگر نحله‏های تفکر غرب به رشته تحریر درآمده‏اند. و یا پس سقوط قطب مارکسیسم و زوال بنیان‏های نظری آن با همان رویکرد به مقابله با لیبرالیسم برخاسته‏اند-گرچه عده‏ای کج‏اندیش هنوز سنگ مارکسیسم را به سینه می‏زنند و من نمی‏دانم این‏ها با چه رویی هنوز شعار می‏دهند«من کمونیستم!». نگاهی به فهرست کتب منتشر شده شاهد این مدعاست.
تنها جریانی که می‏توان از این قاعده مستثنی کرد تفکر دکتر فردید(ره) است. نوع مقابله با غرب در این جریان به کلی متفاوت با دیگر جریان‏های التقاطی و دینی است. تفکر فردید نه التقاط بین تفکر غرب و اسلام است. نه سعی بر انطباق معارف اسلام و مبانی تفکر غرب دارد.
 طریقتی که بتواند ما را این وضعیت نجات بخشد
-اگر به نامطلوب بودن آن آگاه باشیم-باید هم بر تفکر غربی اشراف داشته باشد و هم بر اسلام ناب. چرا که امروز هیچ‏کجا از سیطره تفکر غرب خارج نیست و نمی‏توان بی‏اعتنا به آن راهی گشود و به رسیدن به منزل مقصود امید داشت. این نظر داشتن و شیوه تفکر، التقاط نامطلوب نیست-و البته التقاط همیشه بد نیست. برخی با بدفهمی او را متهم به مخلوط کردن هیدگر و ابن‏عربی می‏خوانند. یکی از ویژگی‏های دکتر فردید این بود که با احدی رودربایسی نداشت و از کسی هم ترسی نداشت و این ناشی از خوی درویشی دکتر فردید بود.
4.
گروهی که مستانه سراب غرب را آرزو می‏کنند و هرلحظه آتش فراق آنان افروخته‏تر می‏شود از همان آغاز تا کنون به مقابله با اندیشه‏های فردید برخواستند. او را با انواع تهمت‏ها و فحاشی‏ها خانه نشین کردند. از آنجایی که اثر چندانی از دکتر فردید منتشر نشده بود دشمنان وی بر طبل عداوت خود بیشتر کوبیدند. گفتند -و می‏گویند-که او مروج فاشیسم و خشونت است. کتاب نمی‏نویسد چون حرفی برای گفتن و چیزی برای نوشتن‏ ندارد. فیلسوف سایه است. گفتند فلان جریان سیاسی پیروان فردیدند. گفتند فردید-و البته هیدگر- از سوی حوزه‏ علمیه قم تأیید شده‏اند و آرای‏شان پذیرفته شده‏است.
 و هیچ‏گاه کسی به این اظهارات مضحک خرده نگرفت که کسی که چیزی ننوشته است و عاقبتش خانه‏نشینی بوده و جز اندکی اصلاً حرف او را فهم نمی‏کردند چگونه این‏طور جریان‏ساز شده است؟ هیدگر که کتابی از او در ایران ترجمه نشده است-کتاب هستی و زمان او سال گذشته ترجمه شد-چگونه آرایش پذیرفته و ترویج شده است؟!
این موضع‏گیری‏ها در حالی ابراز می‏شد و می‏شود که دو جریان کارگزارن و مشارکت از آستین همین آقایان بیرون آمد. و یا همان ابتدای انقلاب. خواهید دید که امور مملکت بیشتر دست همان عده‏ای بوده که همیشه آه و ناله‏یشان گوش فلک را کر کرده و البته در اینجا لازم به ذکر بازی‏هایی که درآورده‏اند نیست.
سید عباس معارف5.
عده‏ای پیدا شدند که با تفکر دکتر فردید در کمال غربت آشنا شدند و به آن متمایل شدند. بدیهی است که این عده در جهت معرفی تفکر دکتر فردید به برگزرای همایش، تألیف کتاب و مقاله و ... بپردازند. این‏ها قطعاً به آشکار شدن زوایای پنهان اندیشه فردید منجر خواهد شد و بی‏اساس بودن آنچه مخالفان او درباره‏اش گفته‏اند روشن خواهد شد. این تنها نتیجه نیست. مهم‏تر آن‏که این جریان در کمال غربت هم معارضی جدی برای آنهایی است که به سوی غرب نماز می‏گزارند.
6.
مرحوم معارف(ره) از شاگردان دکتر فردید بود که در کمال غربت زیست. بی‏شک معرفی شخصیت او تأثیر به سزایی در آشنایی با اندیشه‏های دکتر فردید دارد. برخی دوستان همایشی ترتیب داده بودند برای گرامی‏داشت مقام او.
7.
همایش گرامی‏‏داشت مرحوم معارف به دلیل شکایت انجمن اسلامی دانشگاه تهران از انجمن مستقل تعطیل شد. حالا این‏که چه‏طور یک تشکل دانشجویی می‏تواند یک همایش را که سیاسی هم نیست به بهانه‏ی این‏که یکی از 4 برگزار کننده آن دارای مجوز فعالیت نیست تعطیل کند؛ جای سئوال دارد و این‏که تنها دو ساعت مانده به برگزاری همایش، لغو شدن آن را به برگزار کنندگان آن اطلاع می‏دهند. و اینکه دوستان انجمن اسلامی از ورود مدعوین به تالار فردوسی ممانعت به عمل می‏آورند و حراست دانشگاه هم در حرکتی نابخردانه از ورود علی معلم و حجت اسدیان جلوگیری می‏کند جای تأسف دارد.
وقتی از تعطیلی همایش آگاه شدم برایم بسیار تلخ بود. از این‏که چرا یک تشکل دانشجویی که در این حد و قواره‏ها نیست بتواند برنامه‏ای که برای معرفی اندیشمند و حکیمی بزرگ ترتیب داده شده‏ بود تعطیل کند.
 از این‏که هیچ درگیری هم رخ نداده ماجرا کاملاً مشخص است و هیچ دلیلی به جز فقدان فضای آزاداندیشی نمی‏تواند وجود داشته باشد. این چیزی فاشیسم است؟
شاید باید خوشحال بود که پرده نفاق از چهره آنان که فریاد آزادی خواهی‏شان-و زنده باد مخالف من!- بلند است برداشته شود و دیدیم که تنها یک شعار است. آنان‏که تحمل برگزاری یک همایش-نه تظاهرات، نه بیانیه و نه یک تجمع- و فقط یک همایش درباره یک حکیم فرزانه-و نه یک سیاستمدار- که شاید اندیشه‏هایش برایش خطرساز باشد ندارند.
اینها همه به کنار. آیا جایی که کسانی همچون حجت اسدیان و علی معلم اجازه ورود ندارند می‏توان نام دانش‏گاه نهاد؟ خدا می‏داند. شاید آنها هم کارت شناسایی همراه نداشتند! قطعاً یکی از طرف‏های مقصر معاونت فرهنگی-دانشجویی دانشگاه تهران است.
شاید باید خوشحال بود...
18دی87-ساعت22.
+نگاهی به زندگی مرحوم سید عباس معارف
+پشت‏پرده لغو مراسم بزرگ‏داشت استاد معارف



نویسنده : - » ساعت 10:24 عصر روز چهارشنبه 87 دی 18